فرزند نفرین شده

گزارش جامع دمنتور: آیا واقعا «فرزند نفرین شده» داستانی به قلم رولینگ است؟

حالا که کتاب «هری پاتر و فرزند نفرین شده» عرضه شد و بعد هم ترجمه‌ی کامل فارسی آن توسط دمنتور منتشر شد، بحث اصلی که بین طرفدارها و اخبار متعددی که به گوش می‌رسد در مورد این است که آیا این داستان واقعا از جی.کی.رولینگ بوده؟ اگر خیر، چرا نام او روی جلد نوشته شده است؟ جک تورن چگونه اقدام به نوشتن این داستان کرد؟

در این مطلب که برگرفته از چندین منبع کاملا موثق هست، گزارش جامعی تهیه کردیم که تکلیف این مورد را یک بار برای همیشه روشن کند. ضمنا به شما اطمینان خاطر می‌دهیم که با مطالعه این گزارش، هیچ بخشی از داستان برای شما لو نخواهد رفت.

«هری پاتر و فرزند نفرین شده» عنوان هشتمین داستان پاتر هست، اما از جهات بسیاری با هفت داستان قبلی تفاوت دارد. نه تنها به قالب نمایشنامه نوشته شده است، که حتی نویسندگان آن هم تفاوت دارد. به گزارش IBTimes جی.کی.رولینگ سهم ناچیزی در نگارش داستان اولین پروژه‌ی نمایشی خود داشته است.

با وجود اینکه نام جی.کی.رولینگ بخش بیشتر طرح جلد کتاب نمایشنامه «هری پاتر و فرزند نفرین شده» را به خود اختصاص داده است، دو نام دیگر هم دیده می‌شوند. جک تورن و جان تیفانی. رولینگ پیش از این هرگز کمک نویسنده برای داستان‌های خود نداشته است، اما این نمایشنامه از اصل ایده‌ی او نبوده. کالین چلندر، تولید کننده نمایش در مصاحبه‌ای با نیویورک‌تایمز گفت: «جی.کی.رولینگ نمیخواسته تنها شخص مسئول برای این نمایشنامه باشد. از ابتدا خیلی واضح اعلام کرد که نمایشنامه‌نویس نیست و نمیداند آن را چگونه بنویسد و تنها در صورتی رضایت می‌دهد که ما بتوانیم نمایشنامه‌نویسی را پیدا کنیم که مورد تایید او باشد.»

Jo_in_script_discussion_004bw_CROP_sml

همکارانی که مورد تایید او قرار گرفتند، تورن و تیفانی بودند. آنها به رولینگ اطمینان خاطر دادند که به حقیقت درونی شخصیت‌های داستان‌های او پایبند باشند. این سه نفر با هم روی داستان کار کردند. تورن در این مورد گفت: «کلا چیزی حدود شش ماه طول کشید تا نقشه‌ی کلی کار رو در بیاریم. هر دفعه مثل این بود که قدم خیلی بزرگی داره برداشته میشه و یک یا دو قدم هم عقب نشینی می‌کردیم. رولینگ بهمون میگفت فلان چیز خوبه یا فلان چیز درست نیست.»

داستان این سه نفر، روی فرزند هری، آلبوس سوروس در آغاز تحصیلش در هاگوارتز تمرکز داشت و تورن هم در نوشتن داستان‌های نوجوانان نزدیک به بلوغ مهارت دارد. او پیش از این نویسنده سریال تلویزیونی «Skins» در تلویزیون بریتانیا بوده که مجموعه‌ای مختص به نوجوانان و در گونه‌ی درام بوده است. علاوه بر این، چندین تجربه در نوشتن نمایشنامه دارد که ده‌ها مورد آن با نام خودش منتشر شده‌اند.

تیفانی آنچنان به عنوان نویسنده به حساب نمی‌آید، و بیشتر کارگردان است. او «فرزند نفرین شده» را کارگردانی می‌کند و کارنامه درخشانی در کارهای گذشته‌ی خود دارد. او قبلا برای کارگردانی نمایش «Once» در برادوی، جایزه‌ی تونی را برنده شده بود و در همان شاخه بار دیگر در سال ۲۰۱۴ برای نمایش «Glass Menagerie» نامزد دریافت جایزه شد.

زمانی که این سه نفر مشغول کار بر روی داستان بودند، بخش اعظم نویسندگی بر عهده‌ی تورن بود. تیفانی در مصاحبه با BBC News گفت: «هر سه تامون در مورد داستان حرف میزدیم، بحث میکردیم، تفکر می‌کردیم و جک هم در حین این گفتگو‌ها داستان رو می‌نوشت. و ما یا خود جک، بدون موافقت همگانی در مورد داستان، اقدام به نوشتنش نمی‌کردیم.»

رولینگ در این مورد گفت: «جک واقعا نمایشنامه‌ی فوق‌العاده‌ای رو نوشت.»

اوایل انتشار خبر نویسندگی این سه نفر برای داستان «فرزند نفرین شده»، اسامی هر سه به عنوان نویسنده درج شد. اما در تاریخ ۲۶ جولای ۲۰۱۶، سایت رسمی نمایش و بسیار از خبرگزاری‌های دیگر (از جمله BBC)، جک تورن را تنها نویسنده‌ی نمایشنامه اعلام کردند.

در این مطلب از سایت رسمی پاترمور، توضیحات جامعی در مورد شروع کار «هری پاتر و فرزند نفرین شده» نوشته شده است. با مطالعه این مطلب متوجه خواهید شد که ایده‌ی داستان از دو نویسنده‌ی دیگر بوده که سرانجام با موافقت جی.کی.رولینگ مواجه می‌شوند.

اما در آخر قضاوت در مورد اینکه چقدر نویسندگی جک تورن به نوشته‌های رولینگ نزدیک بوده، بر عهده‌ی طرفداران است.

51 دیدگاه برای “گزارش جامع دمنتور: آیا واقعا «فرزند نفرین شده» داستانی به قلم رولینگ است؟

  1. من اصلا فرزند نفرین شده رو به عنوان کتاب ۸ قبول ندارم. حتی به نظرم خیلی از فن فیکشن هایی که نوشته شده ایده پردازی و روایت داستانیشون از فرزند نفرین شده بهتره.
    ولی از یه لحاظ خوب شد که نوشته شد.
    من از موقعی که کتاب ۷ رو تموم کردم آرزوم این بود که کتاب ۸ هم نوشته شه. حالا با این فاجعه ای که فرزند نفرین شده به بار آورد تونستم از ته قلب قبول کنم که هری پاتر ۷ گانه ای بود که قطعا ادامه نداره. یه جواریی کلا از ادامه پیدا کردنش زده شدم!!!

  2. اصلا به قدرت مجموعه های قبلی نیستش،تنها فایده ای که داشت ترسیم یک آینده بعد از یادکاران مرگ ۲ بود،اما خیلی ناقصه و این که فقط به تئاتر محدود بشه! در ضمن اگر فیلمش رو هم بسازن حتی اگه فقط یکی از بازیگرای اصلی عوض بشه هربار دیدن اون در فیلم طرفداران واقعی رو آزار خواهد داد.
    اما این ایده که از ولدمورت فرزندی بمونه بهترین ایده برای درست کردن یه داستان جدید بود ولی ادامش رو نتونستن خوب دربیارن،بهتر بود درباره شخصیت های دیگه مجموعه های قبلی هم حرف زده میشد اما به خاطر نمایش نامه بودن فقط حول چند تا شخصیت نوشته شده!
    تناقض هم زیاد داره مثلا مرگ سوروس اسنیپ در جنگ نبود که حالا با کشته شدن نویل و شکست هری پاتر سوروس زنده بمونه!
    زمان برگردان پر از تناقضه! اگه اینقدر خطر ناک بود چرا قبلا استفاده نمیکردن؟
    تو نوشته های خود رولینگ تناقض کمتره!
    امضا؛The Green Wizard

  3. من از خوانندگان و طرفداران هری پاتر هستم و همه کتاب ها رو خوندم
    معلوم بود که جلد هشت قلم خود رولینگ نیست و این که نمایشنامه است باعث شده که جزئیاتی که در کتاب هایش قبلی رولینگ مطرح کرده بود دیده نشه.
    قبول دارم که انتظارات بیشتری می رفت مثلا این که چرا حرفی از شخصیت هایی مثل تد لوپین زده نشده.
    ولی من می خوام بگم هری پاتر فقط یه داستان نیست و پیام عمیقی داره که در پایان جلد هفتم به خوبی خواننده در برابر اون پیام قرار می گیره. اما این پیام به نقص داشت که پیام فرزند نفرین شده کاملش می کرد و به نظر من به این خاطر که مکمل پیام کتاب هایش قبلی بود، کتاب خوبی بود و دوستان عزیز هم لطفا در نظراتشان به پیام این مجموعه هم توجه کنند

  4. دیدین، دیدن گفتم این اثری از رولینگ نیست.
    البته من کتاب های هری پاتر رو نخوندم ولی اونطور که از گفته ی طرفداران به گوشم می رسه، این نمایشنامه برای کسایی که کتاب هری پاتر رو خوندن یه شکست و برای کسایی که فقط فیلم رو دیدن یه چیز خوب و قابل توجه بوده.
    اگه اشتباه نکنم قبلا یه مینی داستان از طرف رولینگ و در مورد اتفاقات بعد از هری پاتر تو همین دمنتور منتشر شد که هری رو به همراه خانوادش در جام جهانی کوئیدیچ نشون می داد و تک تک اعضای ارتش دامبلدور و کارهایی که پس از پایان هری پاتر انجام دادند رو توضیح داد. یعنی اون متن که به دست خود رولینگ نوشته شده بود کاملا با متن داستان فرزند نفرین شده از لحاظ نوع بیان و شیرینی کلام در عین جدی بودن خاصی که داشت متفاوت بود.
    معلوم بود که فرزند نفرین شده بیشتر یه فن فیکشنه، ولی من موندم که اینا شش ماه روی این داستان فکر کردن و به قول خودشون پله های ترقی رو چهار دست و پا طی کردن و با هر پله یه دستمریزاد جانانه به خودشون گفتن، آخرش این در اومد. بیشتر شبیه یه فن فیکشنه که دو هفته براش وقت گذاشته باشن و نه داستانی از جنس هری پاتر که ۶ ماه روش کار شده باشه.
    در نهایت فقط می تونم بگم که زیبایی فرزند نفرین شده به تصویر کشیدن زندگی اسکورپیوس و آلبوس بود وگرنه اینکه ولدمورت دختر داشته باشه و جنگ زمان در بگیره و اینها، باعث شد که من اصلا این کتاب رو به عنوان ادامه ی هری پاتر قبول نکنم و اونو فقط یه فن فیکشن خیلی ساده بدونم. این یه داستان جادوگری نبود، یه داستان سفر در زمان بود.
    یعنی واقعا؛ دختر ولدمورت؟ خدایی؟ siriously? از کجا در آوردن این یه قلم رو؟ {نقطه ضعفی بسیار عظیم}
    بهترین جاش هم {برای منی که فقط فیلم رو دیدم} صحنه مرگ هرمیون و رون بود.
    دختر ولدمورت؟ آخه چی بگم دیگه….!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    1. در ضمن رولینگ خودش این ایده رو قبول کرده، حالا یه خودش قبول کرده و یا به دست و پاش افتادن خدا می دونه. ولی بعد از اینکه قبول کرده معلومه میاد می گه: «جک واقعا نمایشنامه‌ی فوق‌العاده‌ای رو نوشت»
      اگه اینو نگه که نمایشنامه قبل از اجرا ویران میشه و همه بهش اعتراض می کنن که اگه دوستش نداشتی پس چرا قبولش کردی؟
      اینجا یه کاسه ای بین دو تا نیم کاسه قرار داره. بوی پول به مشامم می رسه.

  5. منم وقتی شنیدم که سری هشتم قراره چاپ شه هم ذوق زده شدم هم ناراحت.چون واقعا به نظرم رولینگ کتاب هفتم و جوری تموم کرد که نشه ادامش داد.تقریبا به هر سوالی که از کتاب اول تو ذهن مخاطبا بود پاسخ داد.یادم میاد همون موقع ها شنیده بودم که گفته مجموعه ی هری پاتر ادامه پیدا نمیکنه.هری پاتر واسه ما ها و خیلیای دیگه فقط یه کتاب نبود،یه دنیا بود که خیلی وقتا بهش پناه میبردیم،باهاش زندگی میکردیم.برای من و خیلیای دیگه واقعا اینطوری بوده که یه بخشی از شخصیتم رو این مجموعه شکل داد پس طبیعیه که روش حساس باشیم.من حدس میزدم این کتاب در حد کتاب های قبلی نباشه ولی همچین فاجعه ای رو واقعا انتظار نداشتم.مخاطبای این کتاب همون مخاطب های سری هفت گانه بودن که با یه محاسبه ی ساده معلوم میشد الان دست کم ۱۹،۲۰ ساله ان.واقعا این کتاب در حدی بود که برای یه خواننده ۲۰ ساله جذاب باشه؟!جدا از داستان فوق العاده ضعیف و تناقض هایی که توی خودش وجود داشت شخصیت های قدیمی هم به کلی فرق داشتن با چیزی که باید میبودن.رون هیچ وقت یه آدم خیلی شوخ و بانمک نبوده مثل فرد و جرج.هری هم واقعا با چیزی که آدم انتظار داشت خیلی متفاوت بود.تو مسیر داستان هیچ حرفی از جیمز و لیلی زده نمیشد با اینکه عضوی از همون خانواده بودن.یا اون قسمتی که میگفت چون هرمیون با ویکتور کرام به جشن نرفت و رون غیرتی نشد اونا هیچ وقت عاشق هم نشدن و دوستای خوب هم موندن!!شخصیت دامبلدور و رابطش با هری خنده دار بود!و من هم قبول دارم که نوع رابطه آلبوس و اسکورپیوس تو ذهن آدم سوال ایجاد میکرد که این فقط یه رفاقت عادیه یا نه.یا تو قسمت آخر داستان دلفی که با اون زمان برگردون رفته بود به یک سالگی هری چطوری تونست یه روز کامل بمونه اونجا؟مگه نه که زمان برگردون فقط میتونست ۵ دقیقه نگهش داره؟؟من واقعا ناراحتم که این کتاب و خوندم چون اصلا دلم نمیخواد وقتی به پایان هری پاتر فکر میکنم همچین کتابی یادم بیاد.مطمئنم که رولینگ نقش زیادی تو نوشتنش نداشته ولی واقعا عقیدم اینه که حتی اگه یه بارم قبل چاپ شدن خونده بودش به هیچ وجه نباید اجازه میداد که چاپ شه.من به هر کسی که هنوز این کتاب و نخونده توصیه میکنم که نخونتش

    1. با اون بند آخر کاملا موافقم. شیرینی پایان دوست داشتنی هری پاتر رو تا حدی از بین برد. الانم ترجیح میدم مثل گفته ی یکی از دوستان یه فن فیکشن ساده بدونمش نه ادامه ی هری پاتر. اصلا دوست داشتنی نبود. یه فاجعه ی تمام عیار. شخصیت اسکورپیوس و مالفوی فقط دوست داشتنی بود.
      اسپویل اسپویل اسپویلللل:
      و بعد هری با اطمینان به پسرش گفت که کلاه نظر خودت رو درنظر میگیره. یه قسمتی تو کتاب پنجم هم هرمیون میگه که کلاه با قاطعیت میخواسته بفرستتش ریونکلا ولی این اتفاق نیفتاد. قطعا پسر هری خودش اسلیترین رو انتخاب نمیکرد، میکرد؟

  6. برای من خیلی عجیبه، از هاگرید هیچ بهره ای تو داستان نبردند. افتضاح بود به معنای کامل. صرفا میخواستند یک نمایشنامه تو لندن اجرا کنند.

  7. خب اولا هری پاتری که من میشناختم تو میان سالی چیزی که دیدم نبود، تازه شغل هری پاتر بزرگسال رییس بخش کارآگاهان بود. رون شاید مغازه شوخی داشته باشه ولی کرکتر اون نباید اینجوری میشد…. هرمیون هم شغلش یادم نیست قرار بود چی باشه ولی هرچی بود وزیر سحر و جادو نبود شوخی های بی مزه رون هم ربطی به کرکترش نداشت
    نمیدونم زنده بودن سدریک و مرگ نویل ربطش به زنده بودن اسنیپ چیه ولی در هرحال اسنیپ مورد شناخن من یه مرد عبوس و نچسب بود که در تلاش بود همین ذهنیت رو برای بقیه هم نگه داره درنتیجه لبخند زدن و‌ امید دادن و اینا خیلی شبیه کاراکتر اسنیپ نبود.
    درکل نمیگم بد بود خیلی هم قشنگ بود ولی برای طرفداران دو آتیشه هری یه کم ناامید کننده بود

  8. از عزیزان بیسواد خاهش میشه که نظر ندن … دوستان اون همجنسگراست نه همجنسباز … و اینکه شمایی که راجب به بعضی مسائل حتی یه درصدم مطالعه نداشتی زود قضاوت نکن… ممنون

    1. دوست باسوادم، مهدی جان. “خواهش” رو این جوری می‌نویسن.
      ضمنا “راجب” کلمه نیست حتی در نوشتار محاوره‌ای. شاید منظورت “راجع به” بوده؟
      آخر این‌که “درصد” رو موقعی به کار می‌برن که مقدار کل یک چیزی مشخص باشه، به جای این که بگی “شمایی که راجب به بعضی مسائل حتی یه درصدم مطالعه نداشتی” باید می‌گفتی: “اصلا مطالعه نداشتی” یا “هیچ مطالعه‌ای نداشتی” چیزی که شما نوشتی هیچ معنی‌ای نداره.
      همجنس‌گرا و هم‌جنس‌باز هم عملا یک چیز هستن ولی من کتاب رو نخوندم و نمی‌دونم توش چه خبره.

  9. من که اصلا داستان رو دوست نداشتم. چیزی که همیشه درمورد هری پاتر دوست داشتم این بود که تمامی اتفاقات از جلد یک تا هفت برنامه ریزی شده و با فکر بوو چیزی اصلاتو این نمایشنامه دیده نمیشه .من که خیلی خورد توذوقم وقتی خوندمش. به نظرم رولینگ نباید اجازه انتشار همچین داستانی رو میداد.

  10. خیلی مسئله رو گندش کردید، ما فقط خواننده ایم نباید به خانوم رولینگ یا هر شخص دیگه ای توهین کنیم، اصلا خانوم رولینگ دوست داشتن این داستان رو بد بنویسن به ما چه مربوط، ما میتونیم داستان خودمونو خلق کنیم با هر محوریتی که دوست داریم،نظر و ایده هر شخصی هم برای خودش محترمه.
    ممنون

  11. به نظرم رولینگ کار درستی کرده چون کاری رو که بلد نبوده رو تنهایی به عهده نگرفته
    ولی به نظرم چون این رمان به صورت نمایشنامه نوشته شده و سبک رولینگ کاملا مختص خودشه و من بر این باورم که هرکس قلم خودش رو داره و حتی اگر در یک سبک هم یک داستان رو بنویسند باز هم قلمشون با هم متفاوته یکم با بقیه ی کتاب ها متفاوت بود و بسیار بسیار خلاصه شده!!!اما در کل کار خوبی دراومده بود!

  12. از نظر من نمایشنامه افتضاح بود! اصلا این هری پاتر نبود!هری و رون و هرمیون که اصلا شبیه کتاب های قبلی نبودن!به نظرم نباید این داستانو منتشر می کردن چون واقعا واقعا به داستان های هری پاتر لطمه زد!داستان های هفت گانه عالی بودند!من که نمایشنامه رو می خوندم هی امیدوار بودم یک اتفاق هیجان انگیز پیش بیاد مثلا اینکه توضیح بدن اسنیپ چرا اصلا زنده مونده بود!؟مرگ نویل و هری که به اسنیپ ربطی نداشت!تازشم ولدمورت چون خون هری رو گرفته بود به هیچ عنوان نمیتونست هری بکشه چون دامبلدور توی یادگاران مرگ اینو گفت!شخصیت دامبلدور افتضاح بود و اصلا شبیه کتاب ها با ابهت نبود و همینطور اسنیپ!شاید اگه داستان رو از دید هری و یا البوس میذاشتن خیلی خیلی بهتر می شد!پایان هری پاتر نباید این باشه…

  13. با سلام خدمت دوستان عزیز و گرامی
    منم مثل هر کدوم از افراد دیگه ای که با هری پاتر بزرگ شده و عاشقشه، عاشق این سری بسیار جذابم.
    اما در کتاب جدید هری پاتر واقعا یه چیز رو خیلی واضح متوجه شدم که کاملا برام روشن کرد، این داستان حتی یک کلمه و سیر داستانیش هم ایده ی خانم رولینگ نیست یا اگرم باشه حتی کمتر از ۳۰ درصد داستان متعلق به ایشونه.
    معذرت میخوام که از این اصطلاح استفاده میکنم اما متاسفانه باید بگم چون این داستان طرفدارای میلیونی داره و میشد ازش استفاده ی خوبی کرد برای جهت دار کردن ذهن نوجوونا، افرادی که عاشق هری پاتر هستن، دستخوش مسائل همجنس بازی شده، مخصوصا کاراکتری که اسمشو پسر هری پاتر گذاشتن و اسکورپیوس، پسر دراکو.
    شاید افراد زیادی مخالف باشن اما شما چندین بار این داستان رو بخون و به همون قسمت آخرشم توجه کن که حتی دیگه کاملا اقرار میکنه به این نوع رابطه ی این دو کاراکتر. من حتی دوست ندارم این دوتا رو به جهانی که باهاش بزرگ شدیم ربط بدم چه برسه به اینکه بخوام ازش به عنوان پسر هری پاتر یاد کنم.
    امیدوارم دوستان دیگه هم متوجه چنین نکته ای شده باشن و از پیشنهاد کردن این کتاب به دیگران خودداری کنن مخصوصا افراد کم سن و سال. واقعا این کتاب رو باید یه شکست بزرگ برای این سری فوق العاده به حساب آورد. من ترجیح میدادم همون فن فیکشن ها رو بخونم تا داستان مزخرفی مثل این یکی.
    سپاس از اینکه نظر بنده رو خوندین.

    1. با سلام، حقیقت اینکه در نگاه اول به نظر میرسه که مساله هم جنس گرایی بین اسکورپیوس و ال مطرح باشه ولی من پیشنهاد میکنم از منظر دیگه این موضوع رو ببینیم اول اینکه صریحا اشاره شد که اسکورپیوس به رز علاقه منده و از طرفی شخصیت اسکورپیوس در محیطی شکل گرفته که از محبت مادر محروم بوده و پدری که به دلیل غم از دست دادن همسرش نتونسته خیلی به اسکورپیوس نزدیک بشه در دو جا میبینم این نکته گفته میشه یکی بخش آخر کتاب که بعد از نابودی زمان برگردان اسکورپیوس و دراکو نمیتونن اون جور که باید هم دیگه رو بقل کنن یکی هم اونجا که ال میگه چه طور پسر مهربونی عین تو میتوته پسر لردسیاه باشه و یا قضاوت اسکورپیوس در این مورد که رز اخلاقش بد نیست.. نشون میده این پسر دنبال محبته و محبت خرج میکنه و در کنار همه اینا با ال راحت تره. بغل کردن هم جنس مذکر در فرهنگ ما شرقیا مثل غربیا اتفاقا بد نیست من واقعا نمیدونم نوجونا از این مطلب چه برداشت بدی کنن ولی خرف زدن در این رابطه و گفتن اینکه اشاعه گی بودن داره به قضیه دامن میزنه چرا نگیم اسکورپیوس فقط خیلی تنهاست و مهربونه و ال تنهادوستشه؟؟

      1. از دیدگاهتون خیلی ممنون
        اگع در دنیایی غیر از اینی که الان توش زندگی میکنیم این حرف رو میزدین بدون شک قبولش میکردم اما…
        ما توی دنیایی هستیم که همجنس گرایی به شدت داره تبلیغ میشه و هر روز هم شاخه های بیشتری پیدا میکنه و اکثر نوجوونا و حتی کودکان کم سن و سال در مورد این واقعه ی همجنس گرایی کم و بیش اطلاعاتی دارن.
        و این وسط با چنین داستانی ما میتونیم بگیم که شاید منظور داستان همینی که شما میگی باشه اما خواننده با هر بار بغل کردن این دو شخصیت یا ابراز محبت و علاقه به یاد یه پدیده میفتن به اسم همجنس بازی.
        امیدوارم منظورم رو رسونده باشم
        ممنون که نظر بنده رو خوندید

        1. خوب ببینید اینکه آدم یاد مسئله همجنس بازی بیفته یا نه کاملا بستگی به ذهن خود اون طرف داره من حتی یک‌ثانیه هم به‌ذهنم خطور نکرد همجنس باز‌باشن….درسته الان اوضاع خیلی بده ولی کنار این بدیا چیزای خوبم هست…به نظر من شما خیلی جبهه گرفتید

      2. درسته………دیگه اینو نشنیده بودم……….حالا رولینگ یه چیزی در مورد دامبلدور گفت مردم چرا بقیه رو مقصر می دونین
        خیلی عالی گفتین

    2. به نظر من که خانم رولینگ ایده ی نوشتن این داستان رو داشت چون داستان هفتم با این سوال آلبوس از هری تمام میشه که اگه افتادم توی اسلیترین چی ؟ این به این معنی که خانوم رولینگ قصد ادامه کار رو با داستان آلبوس داشته

    3. واقعا که!! اسکورپیوس از لیلی خوشش میومد و این مسئله آخر کتاب واضح مشخص شد. آلبوس هم اولش بنظر میومد که از دختر ولدمورت (اسمش یادم رفته)خوشش اومده تا اینکه مشخص شد اون دختر ولدمورته

  14. هیچ جوری نمی شه ضعف این داستان رو توجیه کرد ، حتی اینکه رولینگ نویسنده این نمایشنامه نبود هم دلیل خوبی نیست ،
    در میان داستان های فرعی که توسط هواداران نوشته شده ، نسخه های بسیار قوی وجود دارند که خیلی زیبا هستند ،
    من به همه پیشنهاد می کنم کتاب مرئی نامرئی رو بخونید ، اون هم در رابطه با دراکو هست ، اما داستان خیلی قوی داره

    1. مگنتا، دیدمت خیلی خوشحال شدم از دیدن یه آشنا، و منتظر یه نظر آتشین بودم ولی نظرت کوبندگی نظرایی که توی وینترفل میدادی نیستا :) با هری پاتر ملایم تر برخورد میکنی :)))

  15. هفت گانه هری پاتر خیلی خوب بود ولی فرزند طلسم شده به معنای دقیق کلمه داغون بود
    یکی از اصلی ترین چیزایی که باعث میشد هری پاتر جإاب باشه این بود که کل داستان مثل یه داستان جنایی پیش میرفت که سرنخ جمع میشد تا به یه نتیجه ای برسه و در آخر یه ؛افلگیری باحال داشت چه تو یکش که روی خطاکار بودن اسنیپ متمرگز بودیم که آخرش فهمیدیم کوریل خرابکاره و اسنیپ عملا یه قهرمانه تو دوش که فکر میکردیم دراکو نواده اسلترینه و یا یکی دیگس آخرش در اومد که ولدمورت نوادهس و از طریق جینی عمل کرده و همین طور تو بقیه کتابا اما این یکی خلاف بقیشون بود
    یکی دیگه از دلایلی که باعث شد این نمایشنامه غیر جذاب بشه این بود که برخلاف هفتگانه هری پاتر که داستان از فقط از نگاه هری بود فرزند طلسم شده در هر گوشه ای از داستان از دید یکی بود و باعث میشد که هیچ مسئله رمزکونه ای باقی نمونه و همه چی مسلم باشه
    داستان خیلی تناقض های زیادی داشت جدا از این مسئله که زنده موندن یا مردن سدریک و نویل ربطی به زنده موندن اسنیپ نداشت یا اینکه چون هری دیگه جانپیچ ولدمورت نیست نباید بتونه به زبان مار ها صحبت کنه باز هم تو اون دنیایی که اسکورپیوس به تنهایی رفت هری پاتر نباید مرده میبود از اونجایی که ولدمورت هنوز تو اون دنیا زنده بود طبق چیزی که دامبلدور به هری تو فصل ۳۵ کتاب هفتم گفت (اینکه چون ولدمورت برای تولد مجددش از خون هری استفاده کرده تازمانی که ولدمورت زنده باشه اون هم زندست) ولد مورت اگر ده بار دیگه هم هری رو میکشت تا زمانی که خودش زنده بود هری نباید میمرد
    تنها ایده جذاب نمایشنامه از نظر من(البته غیر از اینکه آلبوس توی اسلترین افتاد) این بود که شخصیت هری پاتر در میان سالیش برخلاف اون چه که بود و اون چه که انتظار داشتیم بشه(یعنی چیزی شبیه سیریوس بلک یا لوپین ) بیشتر شبیه بارتی کراوچ شده بود شخصیتی تقریبا سنگ دل که زندگی شو فدای شغلش کرده بود و عملا پسرشو نمیشناخت(جالب این جا بود که شغلشم شغل بارتی کراوچ بود)

  16. شما که نوشتید گزارشتون چیزی از داستان لو نمیده، یه زحمت دیگه هم بکشید بنویسید کامنتهای دوستان داستان را لو میده. خخخخخ

  17. من به شخصه وقتی متوجه شدم داستان دیگه ای در راهه به شدت خوشحال شدم و با خودم گفتم یه شاهکاره دیگه تو راهه و شاهکارهای هفتگانه داره میشه هشتگانه بعد این همه سال! اما افسوس که اصلا اینطور نبود. من وقتی سال ۲۰۰۰ شروع به خوندن کتاب های هری پاتر کردم فقط ۱۱ سالم بود داستان برام یه دنیای جدید خلق کرد دنیایی که میشد درونش غرق شد با گذشت زمان من هر سال یکبار کل مجموعه رو میخوندم و نکته جالب این بود که اصلا برام تکراری نمیشد و هر بار جذابیتش برام بیشتر می شد . تا به امروز شاید هر جلد کتاب رو بیشتر از ده بار خونده باشم ولی باز هم مشتاقم که بخونمشون. در مورد فرزند نفرین شده باید بگم شاید فقط به باره دیگه هم بخونمش و نه بیشتر! به نظرم این کار حتی بچه های ۱۱ ساله رو هم راضی نمیکنه چه برسه به هم سن و سالای من. رولینگ با تایید این کار تا حدود زیادی احساسات منو جریحه دار کرد. خیلی از پاتر هدها ممکنه مثل من احساس کنن بهشون توهین شده و ابهت قهرمانشون شکسته شده . هری پاتر یه کتاب عادی نیست که این کارو باهاش کردن. هری پاتر و دنیای جادوییش دنیای خیلی هاست. هری پاتر یه پدیده است یه جادوئه ولی من به این نتیجه رسیدم که ادما وقتی میتونن جادو کنن گه تو شرایط خیلی سخت باشن و از این رو قلم خانوم رولینگ دیگه جادویی نیست!!! هر چند هری پاتر برای من همونه که از ۱۱ سالگی تو ذهن و قلبمه تا همیشه.

    1. از این بیشتر نمیتونم با صحبت هات موافق باشم.
      من میتونم این کتاب هشتم رو یه سواستفاده از سری پرطرفدار هری پاتر به حساب بیارم و نه بیشتر.
      و اگه خانم رولینگ بخواد به همین شکل ادامه بده کارش رو و تایید کنه، حداقل از نظر من دیگه لیاقت لقب مادر هری پاتر رو نداره.

      1. جناب هومن جان به نظر من شما دارید اشتباه می کنید اگه خانم رولینگ نبود اصلا هری پاتری وجود نداشت که شخصی مثل شما صلاحیت کار اونو (که تازه کار جک تورون بوده)رو زیر سوال ببری به نظرم خانم رولینگ توی کتابی که توی زمستون میاد بسیار موفق خواهد شد چون کار اون نویسندگیه کتابه نه نمایشنامه تئاتر

      2. منم واقعا باهاتون موافقم با این تفاوت که از همون اول هم با نوشتن کتاب هشتم موافق نبودم عقیده من اینه وقتی یه چیزی تموم شده س دیگه نباید اصرار کنن که ادامه ش بدن هری پاتر در بهترین حالت و در اوج بود نباید برای منافع شخصی یا مالی یا هر چیز دیگه خدشه دارش می کردن
        من دوس دارم فراموش کنم کتاب هشتم هم بوده ولی خیلی سخت و غیر ممکنه

  18. در رابطه با تجاری سازی حرف شما کاملا درسته اما بیایم به تاریخ تجاری سازی هری پاتر نگاه کنیم من متولد ۱۹۹۰ هستم و اولین کتاب هری پاترو ۲۰۰۰ خوندم سه سال بعد از انتشار کتاب. از اون زمان به بعد وقتی کتاب رفته رفته مشهور شد از جامدادی تا لباسای هاگوارتز و بعد فیلمشو و موج تبلیغات فیلمو و هاگوارتز لندو که توریست خارجی داره و عروسک هدویگو بعد بازیگرای فیلمو… خلاصه میگم مسلما اگر چیز نویی از پاتر بباد بیرون همینه… و نمیشه گفت این نمایشنامه نامه رو نوشتن برای پول اما صد در صد وقتی نوشتن میدونستن توش پوله.
    در آخر اینکه اکر بخوایم خود هفتگانه پاترو نقد کنیم میشه به دو ایراد فنی در کتاب ۴ و ۳ اشاره کرد گرچه من عاشقانه طرفدار این کتابم و البته این هفتگانه پتانسیل اینو داشت که در دو جلد آخر بیشتر به جادوگران بین‌المللی بپردازه و مبارزات تنها محدود به نبرد هاگوارتز و سه قهرمان نوجوان نشه و من خیلی خیلی دوست داشتم مبارزین از شرق و غرب به هم بپوندند البته همین روایتم میپسندم. در کل رولینگ مرزهای نژادی و مذهبی و جغرافیایی رو راحت میتونست بشکنه.

  19. به نظر من خود داستان که پیشگویی برای بازگشت ولدمورت داشت و اینکه همچنان عشق چیزی فراتر از جادوست و هرلحظه امکان بازگشت سیاهی وجود داره دقیقا از مشخصات کانسپ رولینگه اما این داستان خام ضعیف کار شد. من تصور میکنم چون قالب نمایشنامه بود و عادت ما این بود که مسایل پیچیده تر بشن راضی نبودیم… اگر مرگ نویل یا ماجرای سدریک قویتر میشد اگر داستان بیشتری حول دلفی رخ میداد اگر مبارزات سهمگین تر بود ( دقیقا خواص کتاب) به نظر من میتونست کتاب هشت بشه. حتی من یه لحظه حس کردم چیزی فراتر میتوست رخ بده وقتی همه به گذشته برگشتن و شاهد حمله ولدمورت به خانواده پاتر بودن شایذ جواب بهتری و کامل تری از کمانه کردن طلسم مرگبار به دست میومد…

  20. این داستان به هیچ وجه حال و هوای داستانهای قبل رو نداشت و کاملاً مشخص بود که نویسندش رولینگ نیست. صرفاً یک بهونه بود برای کسب درامد.
    برای من که بارها و بارها کتابهای هری پاتر رو خوندم و به ذره ذره جزئیاتش اشراف دارم، اشتباهات فاحشی که توی شخصیت‌پردازی و سوژه‌سازی وجود داشت اصلاً قابل چشمپوشی نیست.
    هفتگانه هری پاتر پایان خوبی داشت و خانم رولینگ نباید اجازه میداد که به حیثیت نوشته هاش خدشه وارد بشه.

  21. به نظر من شروع خیلی خوبی داشت ، یعنی هر خواننده ای میتونه بفهمه که تا اواسط داستان خیلی روش فکر شده بود اما بعدش نه! برای بچه های ۱۱ ساله خوب بودا ولی واسه بقیه نه!به نظر بنده که این داستان یه بهونه برای سرمایه گذارا و بقیه افرادی بوده که به اسم هری پاتر یه بازار گرمی راه میندازن و پول خوبی به جیب میزنن … بلیت های تئاتر ، فروش نمایشنامه، نسخه کاملتر نمایشنامه که بعدا میاد ، احتمال اینکه ممکنه براش فیلمی ساخته بشه ، فروش امتیاز به کشورای دیگه و هزار جور در آمد دیگه!وگرنه هری پاتر با اون ابهت …قبول کنین یه کم بچه بازی داشت!دامبلدور هیچوقت اونطوری پست و حقیر نبوده !

  22. من ترجمه دمنتور خوندم – خیلی خوب بود – تشکر.

    داستان هم معلومه که کار رولینگ نیست ولی داستان بهونه ای بود برای دور هم جمع شدن و دوباره زنده شدن گروه های هری پاتری!

  23. به نظر من رولینگ نباید این نمایشنامه رو تایید می کرد چون هری پاتر با یادگاران مرگ یه پایان خیلی عالی داشت و نوشتن این داستان اصلا لزومی نداشت با توجه به اینکه شخصیت ها خیلی متفاوت شده بودن و با اصلشون فرق میکرد در ضمن فرزند نفرین شده یه سوژه خیلی تکراری داشت و بر عکس داستان های قبلی هیچ نو آوری توش دیده نمیشد

  24. من فقط بخش اولو خوندم، مشخص بود که کار، کار رولینگ نیست.
    به هر حال خالی از تجربه رولینگ هم نیست.من فکر میکنم حتی این مسدله خوبی هم باشه چون محوریت داستان یه شخصیت دیگس و شاید اینطوری بهتر باشه که یه نویسنده دیگه داشته باشه..

  25. به نظر من بهتره ضعیف بودن کار تنها به گردن تورن انداخته نشه چون اگر کارهای تلویزیونی اقای تورن رو نگاه کرده باشید تمامی کارها از فیلمنامه های قوی برخوردار بودند به عنوان مثال Skins یا The Last Panthers یا This Is England . در اقتباسی که از کتاب سندمن نیل گیمن قرار هست صورت بگیرد هم یکی از نویسنده های فیلمنامه جک تورن هست.
    حتی اگر کل داستان رو جک تورن نوشته خانم رولینگ میتونسته تایید نکنه این کتاب رو یا حداقل از اسمش برای فروش کتاب استفاده نشه .

  26. مشخص بود که نوشته رولینگ نبود چون سطح نوشتنشون و دیالوگ ها پایین تر از قبل بود…اما خب بالاخره فکر خوبی کردن که این داستان رو خلق کردن که دوباره هری پاتری ها دور هم جمع بشن

  27. به نظر من کاملا معلوم بود که خانم رولینگ ننوشتند.. شخصیت هرماینی خیلی فرق کرده بود
    حتی خود هری.. و دیالوگایی داشتند که از این شخصیت ها کمتر شنیده بودیم..ولی به خر حال به نظرم خیلی خوب بود:)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.خانه‌های ضروری مشخص شده‌اند *