نقل قول

نقل قول روزانه دمنتور تا یادگاران مرگ: ۵۳ روز مانده

تنها ۵۳ روز به اکران فیلم سینمایی هری پاتر و یادگاران مرگ باقی مانده است. سایت انگلیسی زبان TLC در ابتکاری تصمیم گرفته هر روز نقل قول هایی از بخش اول هری پاتر و یادگاران مرگ را بنویسد تا رسیدن به روز اکران کاربران با هم در مورد آن گفتگو کنند.

آقای ویزلی کنار جرج زانو زد. برای اولین بار از زمانی که هری با فرد آشنا شده بود به نظر می رسید که نمی داند چه بگوید. از پشت کاناپه چنان با دهان باز به جراحت برادر دوقلویش نگاه می کرد که انگار آنچه را می دید باور نداشت.
جرج که احتمالا در اثر ورود پر سر و صدای فرد و پدرشان بیدار شده بود تکانی خورد. خانم ویزلی آهسته پرسید:
– حالت چطوره جرجی؟
جرج کورمال کورمال به یک طرف دست کشید و جویده جویده گفت:
– مثل کله گنده ها

فصل پنجم: افول جنگجو
عکس رنگی این مطلب متعلق به وب سایت جادوگران می باشد.

نظر شما چیست؟

28 دیدگاه برای “نقل قول روزانه دمنتور تا یادگاران مرگ: ۵۳ روز مانده

  1. به نظر من هم جرج خیلی بیشتر از حدی که نشون می داد عذاب می کشید ولی برای این که روحیه ی اعضای محفل را پایین نیاره خودش را شاد و سرحال نشون می داد

  2. Mari Black عزیز، فکر کنم سؤالت اینه که چرا اون شب حمله به پاتر ها ولدمورت در اثر برگشت طلسمش کشته نشد؟
    و به نظر من جوابش می تونه این باشه که چون همون طور که دامبلدور میگفت تا وقتی که جان پیچ هایی از ولدمورت وجود داشته باشه اون نمی تونه که بمیره و در اون شب اون طلسم (آواداکداورا) فقط جسمش رو نابود کرد.
    یا منظورت این بود که چرا اون روحی که تو بدن ولدمورت بود، مثل بقیّه ی جان پیچ ها در اثر اون طلسم قوی از بین نرفت؟
    که جواب این سؤال هم می تونه این باشه که خوب این روح که تو بدن ولدمورت بوده، روح اصلی هستش و همون طور که گفتم تا زمانی که بقیّه ی روح ها (جان پیچ ها) از بین نرند، این روح اصلی هم هیچ وقت از بین نمیره.

  3. خیلی ناراحت شدم مثل این بود که یکی از دوستای خودم زخمی شده باشه ولی مرگ فرد خیلی خیلی زجر اورتر وغیر قابل باورتر بودواصلا نمیشد با این مسئله کنار اومد.

  4. من از این اتفاق ناراحت شدم ولی از کشته شدن فرد خیلی بیشتر ناراحت شدم چون فردو بیشتر از جورج دوست داشتم

  5. تا اخر داستان اسنیپو لعن و نفرین میکرد اما بعد که فهمیدم عمدی نبوده ولدومورتو لعن و نفرین میکردم!!!.مسلما خیلی ناراحت شدم راجع به این قسمت.
    در جواب سوالای دوستان من هم با پردیس موافقم.اما یه حس بهم می گه همون شب که طلسم به هری خورد هری بخشی از اون رو جذب کرد و باعث شد دیگه طلسم نسبت به قبل مرگبار و خطر ناک نباشه!!!!هرچند خودمم می گم این برداشت غلطیه اما فقط یه حسه!!!!
    مرسی از اخبار.

  6. دورود.
    لعنت به این ولدمورت. بی خاصیت. فقط یاد گرفته مشکل درست کنه. طفلی جرج. دلم برش خیلی سوخت.
    زنده یااااااااااد آلبوس دامبلدور.

  7. مرسی Pardis عزیز واقعا هم بهم کمک زیادی کردید
    ولی به قول خودتون هم کمی پیچیدست! بیشترین سردرگمی من هم روی همین شماره 9 هست. آخه وقتی آخر کتاب 7 تاریخ تکرار میشه و آوداکداورا به سمت خود ولدمورت برمیگرده ( از اونجا که بقیه جان پیچها از قبل نابود شده بودند) کلا ولمورت مردش دیگه ( به درک واصل شد!!!) یعنی که آخرین بخش روحش هم (همونطور که دامبلدور گفت) نابود شد. در حالی که شب قتل پاترها این تیکه روح سرگردان شد و تو آلبانی با موجودات و کوییرل تونست تو بدنشون شریک بشه و نهایتا هم به کمک دم باریک برای خودش بدن مستقل بسازه!!! اما این منطقی نیست! یعنی اگرهم به عنوان شبحی سرگردان بود (مثل نیک سربریده!) اون وقت همه مرده ها که میتونن زنده بشن ( تو کتاب)

  8. درود

    – خب، یه شوک بود! بخصوص وقتی که بلند شد و شروع کرد به چرت و پرت گفتن! (هر چند که خبر مرگ مودی، بدتر بود!)
    (بدترین قسمتش این بود که گفتن کار اسنیپه! هرچند که هدف اون، دست یه مرگ خوار بود! حیف که طلسمش خطا رفت)

    بدرود

  9. نظری ندارم.آخه سوال یه ریزه…. بود!!
    ممنون امید جان.
    mari black منم وقتی اونو دوباره خوندم خیلی ناراحت شدم.

  10. وااای منم فک میکردم این وحشتناکترین اتفاقیه که ممکن بود برا خونواده ی ویزلی و فرد و جرج عزیییییییییییییزم بیفته…
    البته من فرد رو بیشتر دوست داشتم…و اتفاق خیلیییی خیلیییی وحشتناکتری افتاد که فرد……….وااااای…

  11. در مورد کنده شدن گوش جورج:به نظر من این نشون میده که جورج چه قدر شجاع و صبور هست که با این که گوشش رو از دست داده بازم میگه:احساس کله گنده ها رو دارم!!! فرد و جورج دوتا از بهترین شخصیت های داستان بودن و رولینگ با این کار(یعنی کشتن فرد وکندن گوش جورج) ضربه مهلکی به ما وارد کرد…درست نمیگم؟؟؟!!!؟!

  12. یهو حالم گرفته شد با خودم گفتم لابد این بد ترین اتفاق بود که میتونست برای خانواده ویزلی بیفته ولی اینطور نبود و در اخر هم متاسفانه فرد مرد

  13. mamad weasley جان سوال شما این بود که چرا ولدمورت هفت تا هورکراکس درست کرده؟؟؟ دلیلش این بوده که 7 قوی ترین عدد جادوییه…که البته ناخواسته یه هورکراکس دیگه هم (که هری باشه)درست کرد که جمعا میشن هشت تا(همون طور کهpardis عزیز گفت)

  14. … آخرین هوروکراس رو با کشتن هری درست کنه و همون طور که قبلاً گفتم ناخواسته اون هوروکراس تو بدن هری درست شده و خود ولدمورت هم این قضیه رو نفهمیده.

    در ضمن یه سؤال هم در مورد لیلی پاتر کرده بودی که چرا اون شب خودش رو غیب نکرده، و به نظر من جوابش می تونه این باشه که لیلی زمانی که داشت از دست ولدمورت فرار می کرد چوبدستی نداشت که بتونه خودش رو غیب کنه.

    امیدوارم که کمک کرده باشم.

  15. در جواب Mari Black باید بگم که قضیه ی هوروکراس ها (جان پیچ ها) یه ریزه پیچیده بود ولی تا اون جایی که من متوجّه شدم. این ها بودند:
    1) دفترچه خاطرات 2) قاب آویز 3) فنجونه 4)ماره 5) نیم تاج ریونکلا 6) انگشتره 7) اونی که تو تن ولدمورته 8) اون تیکه که پرید تو بدن هری
    درسته میشه 8 تا ولی همون طوری که دامبلدور می گفت درست شدن اون هوروکراسی که تو بدن هری بود، از قصد نبود و ولدمورت نمی دونست که ناخواسته یه هورکراس تو هری درست کرده.

    در مورد قضیه ی شماره 9 که گفتی:
    9) بخشی که مسلما شب قتل والدین هری با برگشتن آوداکداورا به سمت خودش باید نابود شده باشه
    به نظر من اون شب روحی نابود نشد، بلکه جسم ولدمورت از بین رفت و هنوز اون روح ناقص رو همراهش داشت و اصلاً هوروکراسی نبوده تو اون زمان که نابود بشه، بلکه به قول دامبلدور، ولدمورت قصد داشت آخرین هوروکراس…

  16. کنده شدن گوش جرج هم از فجایع مشمئز کننده ی کتاب 7 بود. بند دلم پاره شد!!!
    منتها بدتر وقتیه که کتاب 7 رو بازخوانی میکنیم و با دانستن اینکه فرد میمیره میبینیم که صفحه دوم فصل8 میگه:
    وقتی خودم ازدواج کنم زحمت هیچ کدوم از این مزخرفات رو به خودم نمیدم…

  17. mamad weasley عزیز ممنون چون شما تنها کسی هستید که تا حالا به سوال من واکنش نشون دادید!!!
    در مورد سوال دوم شما باید بگم که تا جایی که دیدیم دامبلدور به اون تالار گفت تالار مرگ. و چون سیریوس هم بعد از مرگش :-( به درون اون کشیده شد حدس میزنم اون پرده ی اسرار آمیز نوعی نماد برای نشون دادن مرز میان دنیای زنده ها و مرده ها بوده. که صدای اموات در دنیای خودشون به گوش میرسید.
    دوستان خداییش برای سوال جان پیچ ها نظری ندارید؟؟؟!!!؟؟؟

  18. من9 ماهه سایتو دنبال میکنم ولی تا حالا نظر نداده بودم ولی 2تا سوال بدددددددجور ذهنمو مشغول کرده باید بپرسم لطفا اگه میشه به سوالام جواب بدید:
    همونطور که mari black گفت:1)چرا 7 تیکه روح؟؟؟ 1) دفترچه خاطرات 2) قاب آویز 3) فنجونه 4)ماره 5) نیم تاج ریونکلا 6) انگشتره 7) اونی که تو تن ولدمورته 8) اون تیکه که پرید تو بدن هری 9) بخشی که مسلما شب قتل والدین هری با برگشتن آوداکداورا به سمت خودش باید نابود شده باشه
    2)اون پردهه تووزارتخونه کلا چی بود؟ (اگه میشه توضیح بدبد)
    با تشکر

امکان ثبت دیدگاه وجود ندارد.