نقل قول

فقط 27 روز مانده: نقل قول های ارسالی کاربران

دلتون برای دیروز تنگ شده که از هیجان همه دچار تشنج شده بودند؟!

نوبتی هم باشه، باید به قولی که دادیم برسیم و نقل قول های دوستان عزیزی که زحمت ارسالش رو کشیدند رو با هم بخونیم.

فقط کاش این دوستان نام فصل و کتاب را هم ذکر می کردند:

بهاره عاشوری

– هری نباید تا آخرین لحظه تا وقتی که لازم نیست چیزی بفهمه،وگرنه چطور می تونه قدرت کاری که باید انجام بده داشته باشه؟..خوب گوش کن سوروس بعد از مرگ من یه زمانی میرسه که ولدمورت از جون مارش می ترسه.اگر زمانی برسه که ولدمورت مارش رو دیگه نفرسته که دستوراتش رو انجام بده و در عوض اونو ایمن کنار خودش زیر محافظت جادویی نگه داره اون موقع فکر می کنم گفتنش به هری ضرری نداره.
دامبلدور نفس عمیقی کشید و چشمانش را بست.
– بهش بگو اون شبی که ولدمورت می خواست اونو بکشه،وقتی که لیلی جونش رو مثل یه سپر بین اونا قرار داد نفرین کشنده برگشت و تکه ای از روح ولدمورت جدا شد و در روح تنها موجود زنده ای که در اون خونه ی در حال ریزش بود جا گرفت.بخشی از ولدمورت در هری زندگی میکنه و این باعث میشه که اون قدرت صحبت کردن با مارها رو داشته باشه و رابطه ای با ذهن ولدمورت داشته باشه که تا حالا متوجهش نشده و تا وقتی این تکه روح توی هری باقی بمونه ،لرد ولدمورت نمی میره…

هری پاتر و یادگاران مرگ – جلد 2، فصل 33

زهرا جی.

اسنیپ به زمزمه گفت : به من …. نگاه…. کن
نگاه آن چشمان سبز به دو چشم سیاه افتاد و لحظه ای بعد ، گویی در ژرفای آن چشمان سیاه چیزی از میان رفت و آن ها را خالی و خیره و مات کرد.
دستی که هری را گرفته بود به زمین افتاد و اسنیپ دیگر حرکتی نکرد.

سامی پاتر

در تاریکی شب نسیمی لابه لای پرچین های آراسته ی پریوت درایو می وزید و هیچ کس گمان نمی کرد وقایع غیر منتظره ای در شرف وقوع باشد.هری در خواب غلتی زد و دست کوچکش را کنار نامه گذاشت.او نمی دانست چه شخصیت منحصر به فرد و مشهوری است.نمی دانست چند ساعت دیگر با صدای جیغ خانم دورسلی که برای برداشتن شیشه های شیر در ورودی را باز می کند بیدار خواهد شد.نمی دانست در چند هفته ی آینده دادلی،پسر خاله اش،او را نیشگون می گیرد،سیخونک می زند و آزار می دهد.او بی هیچ دغدغه ای خوابیده بود.و حتی نمی دانست که در همان لحظه مردم در سراسر کشور پنهانی به جشن و سرور پرداخته اند و آهسته به هم می گویند:زنده باد هری پاتر…پسری که زنده ماند.

هری پاتر و سنگ جادو-ترجمه ویدا اسلامیه.

مودی چشم باباقوری (فینکس بلاگ)

هري چشمهايش را تنگ کرد و در تاريکي به اطرافشان نگاهي انداخت.از قرار معلوم،کمي آن طرف تر،در زير پهنه ي آسمان پر ستاره،خانه اي ويلايي بودو به نظرش رسيد که جنب و جوشي را در بيرون آن مي بيند.
-دابي،ويلاي صدف اينه؟
هري آهسته اين را زمزمه کردو دو چوبدستي را که از خانه ي مالفوي آورده بود آماده نگه داشت تا در صورت لزوم بتواند بجنگد.آنگاه پرسيد:
به جاي درستي اومديم؟دابي؟
هري سرش را برگرداند.جن خانگي کوچک در يک قدمي او ايستاده بود.
-دابي!
جن خانگي کمي تلو تلو خورد و تصوير ستارگان آسمان در چشم هاي درشت و درخشانش افتاد.دابي و هري ،با هم،به دسته خنجر نقره اي نگاه کردند که از سينه ي پر تلاطمجن خانگي بيرون زده بود.
-دابي-نه-کمک!کمک!
هري او را گرفت و به پهلو روي سبزه هاي خنک خواباند.
-دابي،نه،نمير،نمير…
نگاه جن خانگي او را يافت و لبهايش در تلاش براي بر زبان آوردن اين دو کلمه لرزيد:
-هري….پاتر…

هلف بلاد پرنسس

– اگه توی اسلیترین بیفتم چی؟
زمزمه ی آلبوس فقط به گوش پدرش می رسید و هری می دانست که فقط لحظه ی جدایی می توانست او را وادار کند که ترس عمیق و شدیدش را بروز بدهد.
هری روی زمین چمباتمه زد و صورتش کمی پایین تر از صورت آلبوس قرار گرفت. از میان سه فرزند هری، فقط آلبوس چشم های لی لی را به ارث برده بود. هری با صدای آهسته ای که هیچ کس جز جینی نمی توانست بشنود جواب آلبوس را داد و جینی به قدری تدبیر و درایت داشت که وانمود کند حواسش به دست تکان دادن برای رز است که دیگر سوار قطار شده بود. هری به آلبوس گفت:
– آلبوس سیوروس، ما اسم دو نفر از مدیران هاگوارتز رو روی تو گذاشتیم و یکیشون که اسلیترینی بود شاید شجاع ترین مردی بود که در تمام عمرمدیدم.
– ولی حالا فرض کنیم که….
– در این صورت گروه اسلیترین صاحب یه دانش آموز عالی و ممتاز می شه، درسته؟ برای ما هیچ اهمیتی نداره، آلبوس. ولی اگه برای تو مهم باشه می تونی به جای اسلیترین، گریفندور رو انتخاب کنی. کلاه گروه بندی انتخاب خودتو هم در نظر می گیره.
– جدی؟
هری گفت:
– برای من که این کارو کرد.

برای فردا هم نقل قول لازم داریم! همین الان شما هم بفرستید… نام خودتون و نام فصل و کتاب را فراموش نکنید. آدرس: info@dementor.ir

85 دیدگاه برای “فقط 27 روز مانده: نقل قول های ارسالی کاربران

  1. قشنگ بودن
    تجربه جالبی برام بود خوندن جملات زیبایی که کلی خاطره دارم باهاشون از پشت مانیتور.
    مرسی.

  2. 2و 4 واقعا زیبا بود تا آخر داستان فکر میکردیم اسنیپ چه آدم ظالمیه ولی افسوس وقتی فهمیدیم که دیگه بیچاره مرد .

  3. خيلي احساساتي شدم واقعا گريه ام گرفت (من لوس نيست) خيلي قشنگ بود …عالي بود……ديونه كننده بود.خوب شد كه همچين طرحي رو گذاشتين

  4. دست همتون درد نکنه متن اولی که وحشتناک عالی بود باورتون نمی شه اون موقعی که داشتم این قسمت رو می خوندم حالم از خود هری هم خرابتر بود.

  5. آواتارت جالب شده.
    منم به mehdi همینو گفتم.
    ولی مثله این که زیاد خوشش نیومده و گفته من فراموش نمی کنم.

  6. وای چه قدر قشنگ بودند!مخصوصا لحظه مرگ اسنیپ.واقعا از کسانی که زحمت کشیدند خیلی منونم.خاطرات زیادی رو برام زنده کرد

  7. “حالا که لردولدمورت برگشته اگه هممون دست به دست هم بدیم و متحد باشیم در اوج قدرت خواهیم بود اما اگر از هم فاصله بگیریم و متفرق بشیم ضعیف و عاجز می شیم.لرد ولمورت مهارت خارق العاده ای در تفرقه افکنی و رواج کینه و خصومت داره.ما فقط با اتحاد صمیمانه و اعتماد عمیق به همدیگه می تونیم به جنگش بریم.اگر هدف های ما یکسان باشه و قلب هامونو به روی هم بگشاییم اختلاف آداب و رسوم و گوناگونی زبانهامون هیچ اهمیتی نخواهد داشت…اگر روزی در وضعیتی قرار گرفتین که ناچار بودین از بین حقیقت و راحتی یکی رو انتخاب کنین به یاد سدریک بیفتین”
    هری پاتر و جام آتش-ترجمه ویدا اسلامیه صفحه 827

  8. بچه ها خیلی عالی بود!!
    دست همتون درد نکنه!!
    منم خیلی دلم میخوتد نقل قول بنویسم ولی تو خوابگاه هستمو به کتابای عزیزم دست رسی ندارم!!!
    این هفته که می اومدم گفتم بیارمشونا!!!
    خیلی بد شد. ولی هرکی زحمت میکشه واقعا دستش درد نکنه !!!

  9. من دارم پر میزنم که کتابارو بخونم!!!!!!!!!!!!!
    پارسال همین امروز من هری پاتر و تموم کردم و بعد بدون این که بخوام اشکم در اومد احساس کردم یه قسمتی از وجودم با تموم شدن هری از بین رفت!
    ولی الان که دوباره دارم میخونمش میبینم که اون تیکه داره بر میگرده و با هر سطر بزرگ و بزرگ تر میشه!

  10. مرسی از همه بچه ها و مرسی از امید جان عزیز خدایی کار همتون حرف نداره
    قشتگترین خاطره های عمرم دوباره جون گرفت و تو وجودم زنده شد . خیلی برام لذت بخش و قشنگ بود

    بازم ممنون و متشکر

  11. حس دوران قدیم وقتی اولین قسمتو دیدم بهم دست داد چه زود گذشت
    بغض گلومو گرفته نمیتونم منتظر بمونم …ای خداااااااااا

  12. همه باحال بودند
    و همه تکراری
    همیشه موقع خوندن صحنه ای که دابی میمیره یه بغضی گلومو میگیره که هرگز نمیترکه و میخواد خفم کنه

    بهترین صحنه از هری پاتر و یادگاران مرکبار ه
    به نظر من این ترجمه با این که یکم غلته بهتر و جالب تره

    با تشکر از خانواده ی دمنتور

  13. خیلی احساساتی شدم
    دارم وسوسه می شم امتحاناتو بی خیال بشم برم دوباره از اول کتابارو بخونم(مطمئنا بعد امتحانا این کارو می کنم)
    دلم می خواد دوباره با گریه های بچه ها گریه کنم با خنده هاشون بخندو
    قلبم هوری بریزه پایین
    هیجان بالای کتابو دوباره به خونم تزریق کنم

    از سامی پاتر هم به خاطر نقل قول کتاب یک کلیییییییییی متشکرم دقیقا قسمتی که من خیلی دوست دارم.

    وای من نمی دونم بعد هری باید چی کار کنم
    من هری می خوام :( :( :(

  14. اين روز ها يه حس خاصي. دارم…فكر كنم رولينگ هري رو جاودانه ميكنه…
    همتومو دوست دارم.دمنتور مثل الف داله.به قول لونا مثل رينه كه ادم كلي دوست داسته باشه…

  15. همشون زیبا بودن مخصوصا اولی صحبت های دامبلدور هیچ وقت یادم نمیره که موقع خوندن اون قسمت چقدر گریه کردم…

  16. همشون دوسداشتنی بودن
    کاش کتاب 5م دست خودم بود, حتما اونجایی رو نقل میکردم ک دامبلدور داشت برای هری توضیح میداد,بعد مرگ سیریوس تو دفتر خودش
    تمام مکالماتشون مخصوصا اون جمله ای ک گفت
    من از هر کسی ک از تو مراقبت کنه دفاع میکنم هری و من بیشتر از اونی ک فکرش رو بکنی مراقبت بودم
    .
    .
    .
    میدونم هر کسی واسه خودش 1 جایی رو دوس داره ولی کاش 1ی او نجاشو مینوشت!

  17. سلام.بچه ها…شايد از نقل قول من خوشتون نيومده باشه(مرگ دابي)ولي من رو اون لحظه خيلي گريه کردم.براي همين اين نقل قول رو فرستادم.اگر خوشتون نيومده ببخشيد(البته به من چه،رولينگ نوشته…منظورم انتخابش بود)

    1. mody عزیز خیلی خوب بود،منم واسه مرگ دابی خیلی گریه کردم و متنت منو برد به اون موقع که برای اولین بار کتاب 7 رو خونده بودم!!!
      یادش به خیر!
      اتفاقا به نظر من متن خیلیییییی عالیی رو انتخاب کرده بود(مطمئن باش اگه نمی گذاشتینش حتما من میذاشتمش،چون واقعا دوستش دارم:) )

  18. همشون قشنگ بودن،به خصوص مال اسنیپ
    باور کنید هروقت اون قسمتو میخونم میخوام یه جوری نذارم اسنیپ بره پیش ولدمورت،یکاری کنم که زودتر هری رو ببینه اما نمی تونم،هیچ کس نمی تونه،حتی رولینگ
    اسنیپ اونقدر شجاعت داشت که واسه اینکه لردسیاه کوچکترین شکی نکنه،حتی یه ذره هم مقامت نکرد

    1. Dark Lord عزیز، می تونی از این به بعد به اینجاش که رسیدی به این فکر کنی که اسنیپ بعد از اون همه زجری که کشیده بود -عروسی لیلی، مخصوصا اینکه با جیمز بوده و بدتر از اون کشته شدنش، اونم طوری که عاملش خودش بوده- مرگ از همه چی براش بهتر بوده…. بعد از یه عمر عذاب روحی بالاخره به آرامش رسیده…. این چیزیه که من همیشه می گم به خودم – البته از گریه کردنم، مخصوصا تو فصل حکایت شاهزاده، جلوگیری نمی کنه D: _ ولی به هر حال….
      ببخشید اینقدر پر حرفی کردم!

      1. آره راست می گی
        اما اسنیپ نگران این بود که نتونه ماموریتش رو انجام بده
        اسنیپ فوق العاده بود، فقط همینو می تونم بگم

      2. آره راست می گی
        اما اسنیپ نگران این بود که نتونه ماموریتش رو انجام بده و ناراحتیه من از هم از همینه
        اسنیپ فوق العاده بود، فقط همینو می تونم بگم

      3. Dark Lord!
        من وقتی به حرف هایی که زدی فکر میکنم،میبینم که آره!
        مرگ براش بهتر بوده و مدام این رو با خودم تکرا میکنم که خودش اصلا از این که جونش رو در راه حفاظت از هری فدا میکنه ناراحت نیست،اما نمیشه گریه نکرد!
        نمیشه!
        مخصوصا تو این حال و هوا و اون چیز هایی که توی تریلر جدید دیدیم!

  19. ممنون از نقل قول ها جالب بودن مخصوصآ که اکثرآ راجب شخصیت مورد علاقه من(اسنیپ) بود اون آخری رو که هری با پسرش صحبت میکنه از همه بیشتر دوست داشتم یه جورایی قدر دانی از اسنیپ بود!

  20. خیلی قشنگ بود دست دوستان درد نکنه
    ولی اقا امید نباید همش رو با هم بزاری مثلا باید روزی 2 الی 3 تاش رو بزاری که اینجوری نشه که یه روز 5 تا بزاری رداش نداشته باشین که بزارین
    ولی باز هم ممنون

  21. سلااااااام بچه ها من الان بعد از سه ساعت دانلود از کافی نت برگشتم(1080)دیگه یعنی بیرونم انداختن…فعلا نمیدونم چه طور حرف بزنم…این چی بود؟؟؟؟تریلر بود؟ یا کشنده بود؟سکته دهنده؟لال کننده؟جیغ ایجاد کننده؟مدهوش کننده؟دهن باز کننده؟خشک کننده؟دیوانه کننده؟گریه اورنده؟گنگ کننده؟منگ کننده؟خل کننده؟چل کننده؟یا چی ؟من که نفهمیدم…یکی واسم هضم کنه…
    باورتون میشه فقط 6 دیقه همین طوری خشکم زده بود فقط داشتم مانیتور خالی رو نیگا میکردم؟
    در مورد نقل قولا:من جایی که دابی مرد تنها جایی بود که چند ساعت گریه کردم بقیه چند دقیقه ای بود…نقل قول میفرستم…

  22. فوق العاده هست…
    آقا امید…میشه اینارو به صورت یک مجموعه نگهداری کنید…و در آخر همشون رو باهم برای دانلود یا برای نمایش بگزارید؟؟؟
    اگه برای دانلود بشه که خیلی بهتره…اگه همه ی اینا که در 27 روز نوشته میشه در کنار هم قرار بگیره…یه مجموعه زیبا با انواع کتابا و خاطرات هری پاتر رو میتونیم داشته باشیم…
    به نظر من اگه این نوشته ها از حده کتاب ها بیشتر بشه ینی در مورد هری پاتر ولی نه فقط از کتابش…مثلا خاطرات هری پاتری نوشته بشه…مثه خاطراتی که با اتفاقات دیروز در ذهنمون جا موند و 5 روز دیگه هم خاطرات جدیدی اضافه میشه…(امید وارم منظور رو گرفته باشید)….

  23. اسنیپ به زمزمه گفت : به من …. نگاه…. کن
    نگاه آن چشمان سبز به دو چشم سیاه افتاد و لحظه ای بعد ، گویی در ژرفای آن چشمان سیاه چیزی از میان رفت و آن ها را خالی و خیره و مات کرد.
    دستی که هری را گرفته بود به زمین افتاد و اسنیپ دیگر حرکتی نکرد.

    بهتر از همه بود…

  24. من دومی رو دوس داشتم. یادمه اولین بار که میخوندمش داشتم از گریه کور میشدم:دی
    چقد خوبه این همه آدم یه جا یه چیزو دوس داشته باشن…

  25. آقا امید یه سوال داشتم…چرا بعضی اوقات وقتی نظری رو ثبت میکنیم یک راست ثبت میشه ولی بعضی اوقات وقتی نظرو ثبت میکنیم اول باز بینی میشه؟

    1. shahinpotter عزیز…اونایی که سایت یا بلاگ دارن و توی اطلاعاتشون ثبت کردن آبی میشه…اونایی که نه،سیاه…روی اسمهایی آبی کلیک کنی بلاک یا سایتشون رو میاره…

    2. shahinpotterعزیز!
      اون هایی که اسمشون آبیه،اگه روش کلیک کنی وارد وبلاگشون میشی،اما اونایی که سفیده یعنی وبلاگی ندارن یا حد اقل ادرسش رو توی شناسشون نذاشتن.

  26. چه شانس بدی…من یه قسمت هایی از کتابارو دوست دارم از اونجایی که بعضی قسمتها رو 3 4 بار میخونم ولی حالا که میخوام بفرستم از اون همه بخش مورد علاقه م فقط چند تاشون یادمه…
    همه ی متن ها قشنگ بودن…دست نویسنده هاشون که وقت گذاشتن درد نکنه…دست آقا امید هم درد نکنه که این برنامه رو راه انداخت…

  27. دوستان روز شمار من خرابه انگار…الان که 27 روز مونده نوشته 19 روز مونده!!! باید چی کار کنم درست بشه؟؟؟اگه کسی میدونه خواهشا بگه…ممنون

    1. دیگه از این به بعد گزارش لحظه به لحظه رو باید فراموش کنی.
      چون 4 تا نظر بیشتر نمی تونی بذاری.
      شاید این جوری هیجانت کم شه که من بعید می دونم.
      این هیجان تو هم داستانی شده برای خودش.

      باید از این به بعد جیره بندی کنیم.
      پس برای صرفه جویی:
      همین جا تشکر می کنم از آقا امید واسه اخبار و به روز رسانیش و زحماتی که واسه ما و دمتور می کشه.
      نقل فول ها هم خیلی ایده جالبیه.
      و دیروز یکی از بهترین روزایی بود که تا به حال تو دمنتور داشتم.
      واقعا به یاد موندنی بود.
      کاش هر روز شرایط استثنایی بود.(گفته خودتون تو پست قبلی)

  28. ایول!
    من همون دومی ام!
    دمت گرم اقا امید!
    از نظر من اون تاثیر گذارترین بخش بود!
    وای،اسنیپ!

  29. من همون اولیم…هری پاتر و یادگاران مرگ جلد 2 فصل 33 :داستان شاهزاده.
    فقط شرمنده ولی آشوری با ع هست…عاشوری!

امکان ثبت دیدگاه وجود ندارد.