نقل قول

فقط 26 روز مانده: نقل قول های ارسالی کاربران

از نقل قول هایی که ارسال کردید خیلی متشکرم. فقط نکات زیر را از این به بعد لطفا رعایت کنید:

– یک نقل قول بفرستید و اگر باز هم قصد ارسال دارید، برای روزهای آینده ارسال کنید. عجله ای نیست زیرا تا 23 تیر این نقل قول ها در سایت درج خواهد شد.
– فعلا نیازی به ارسال نقل قول نیست و اگر می خواهید بفرستید، هفته آینده اقدام کنید. هر روز سه نقل قول در سایت درج خواهد شد.
– لطفا از این به بعد نقل قول های کوتاه و خلاصه تری را ارسال کنید. حتی اگر سه خط هم باشد، کافیست.
– اکثر نقل قول های ارسالی از مرگ شخصیت های کتاب است. مسلما هری پاتر داستانی فراتر از این بخش هاست.

و حالا سه نقل قول برای امروز با هم می خونیم:

پیمان ر

پانمدی عزیز
از هدیه ی تولد هری خیلی خیلی متشکرم ! تا به حال که از همه ی هدیه هایش محبوب تر بوده..نمی دانی در یک سالگی با این جاروی پرنده ی اسباب بازی چه پروازی به این طرف و آن طرف نمی کند.نمی دانی چقدر از این کارش خوشحال و راضی است.جشن تولد ساده ای به صرف چای داشتیم..خودمان بودیم و باتیلدای نازنین که همیشه ب هما لطف داشته و عاشق هری است.خیلی متاسف شدیم که نتوانستی بیای اما در هر حال محفل بر همه چیز مقدم است و هری آنقدر بزرگ نشده که بفهمد جشن تولدش است.جیمز کم کم دارد از زندانی بودن در اینجا کلافه می شود. سعی می کند به روی خودش نیاورد ولی من با اطمینان می توانم بگویم که چنین است…
اگر بتوانی به دیدنمان بیایی حسابی سرحال می شود.

خلاصه ی نامه ی لیلی به سیریوس
هری پاتر و شاهزاده ی دورگه – ترجمه ی ویدا اسلامیه – صفحات 217 و 218

کوثر اکبری

…ما مشکل داریم,اسنیپ.انگاری پسره نمیتونه
اما شخص دیگری با با نرمی بسیار اسنیپ را صدا زد:
_سیوروس…
آن صدا بیشتر از همه تجربه های آن شب,هری را ترساند.برای اولین بار دامبلدور التماس میکرد…
_سیوروس …خواهش میکنم…
اسنیپ چوب دستیش را بالا اورد و دامبلدور را نشانه گرفت.
_آواداکدورا!
از نوک چوبدستیش نور سبز رنگی همچون فواره بیرون زد و درست به قفسه ی سینه ی دامبلدور خورد.فریاد وحشت هری هیچ گاه از دهانش خارج نشد.ساکت و بی حرکت,مجبور بود دامبلدور را تماشا کند که به هوا پرتاب شد,گویی لحظه ای در زیر جمجمه ی تابناک معلق ماند و سپس آهسته از عقب افتاد و همچون عروسک بزرگ کهنه ای از روی کنگره ها عبور کرد و از نظر ناپدید شد…
…او میدانست که ققنوس رفته است,بی آنکه بداند از کجا این را میداند.ققنوس تا ابد از هاگوارتز رفته بود,چنان که دامبلدور از آن مدرسه رفته بود,از جهان رفته بود…و هری را تنها گذاشته بود…

هری پاتر و شاهزاده دورگه – فصل های: برج صاعقه زده و سوگواری ققنوس

سارا جونز

به نظرمی رسید عمری طول کشید تا سریوس بیفتد.بدن او به طرز برازنده ای خم شد و در چادر لرزانی که از قوس اویخته بود فرو رفت…..

و هری نگاه امیخته از ترس و تعجب را در چهره ی پدر تعمیدی هلاک شده اش دید،چهره ی خوش سیمای او از میان درگاه باستانی گذشت و در ورای چادر نا پدید شد،چادر برای لحظه ای لرزید گویی باد شدیدی به ان ورزید و سپس دوباره به جای اولش باز گشت.

هری صدای جیغ پیروزمندانه ی بلاتریکس لسترنج را شنید ،اما می دانست این هیچ معنایی ندارد-سیریوس ففط از مسیر قوس دار رد شده بود،ثانیه ای دیگر در ان سو دوباره ظاهر میشد…. . اما سیریوس دوبار ظاهر نشد.

هری نعره زد: سیریوس! سیریوس!

او در حالی که نفسش به صورت هن هن های بریده ی خشکی در امده بود ، به کف اتاق رسید ه بود.سیریوس باید درست پشت پرده باشد،او،هری،او را دوباره بیرون می کشسد…. .اما وقتی به پایین پله ها رسید و به سمت شاه نشین دوید لوپین سینه ی هری را چنگ زد و اورا به عقب کشید.

تو هیچ کاری نمیتونی بکنی،هری-

بگیرش، نجاتش بده ، اون فقط از اون رد شده!

خیلی دیر شده ، هری-

هنوز میتونیم بهش برسیم-

هری سخت و شیرانه تقلا کرد ، اما لوپین به او اجازه نمیداد برود….

هری پاتر و محفل ققنوس – فصل 35/آن سوی جادر

74 دیدگاه برای “فقط 26 روز مانده: نقل قول های ارسالی کاربران

  1. سلام دوستان و طرفداران هری پاتر . من بارها از سایت دمنتور دیدن کرده بودم و از طرفداران سایت و هری پاتر هستم . من بار ها بارها و بارها سری کتاب های هری پاتر رو خوندم ولی همیشه یک نقطه ضعف از داستان متوجه میشدم البته ممکنه این فقط تقصیر من باشه ولی دوست داشتم این فکر رو با دیگران به اشتراک بزارم تا نظر دیگران رو بدونم .
    ما بار ها تویه سری کتاب های هری پاتر خوندیم که زمانی که جان پیچی از بین میره لرد ولدمورت متوجه نمیشه و همین طور خوندیم که لوسیوس مالفوی بدون اجازه ی لرد ولدمورت دفترچه ی خاطرات ریدل رو وارد هاگوارتز کرده و تا زمانی که خوده لوسیوس مالفوی به لرد ولدمورت در مورد نابودی دفترچه نگفته بوده اون از نابودی دفترچه با خبر نشده بود . و زمانی هم که دفترچه ی خاطرات ریدل وارد هاگوارتز میشه لرد ولدمورت در آلبانی بوده با بدنی که از اشباح هم پست تر بوده .
    حالا من میخوام بدونم که اگه تام ریدلی که در دفترچه ی خاطرات بوده به واقعیت تبدیل میشد و یک بدن کامل میگرفت در این صورت دو لرد ولدمورت به وجود نمیومد ؟ یکی در آلبانی و یکی هم در هاگوارتز .
    لطفا نظر خودتون رو بدید و به من در این مورد کمک کنید .

    1. تا اون بالاش که من نفهمیدم سوالت چی بود…خبر رسانی بود بیشتر…خب متوجه نمیشه
      درباره بخش پایین هم خودت میگی اگه لردولدمورت میومدو یه بدن میگرفت…خب بدن نگرفت…یه خاطره ی قوی بوده…بدن نبوده…

  2. امید منم یه نقل قولی فرستادم اما مثل این که مورد توجه و عنایت شما قرار نگرفته…….اما ممنون

  3. من از همه بیشتر دومی رو دوست دارم
    از همه تاثیر گزار تره
    چون به نظرم دامبلدور یکی از تاثیرگزارترین افراد در زنگی هری و مجموعه ی هری پاتره!
    دردناک ترین و بزرگترین غم برای من مرگ دامبلدور بود…
    بزرگترین حامی و پشتیبان هری

  4. خیلی قشنگ بودن موقعی که تو کتاب این قسمتارو میخوندم خیلی ناراحت میشدم به خصوص برای دامبلدور و سیریوس

  5. همه نقل قول ها بسیار ناراحت کننده ولی خاطره انگیز بودند.من که وقتی خوندم احساس غمگینی عجیبی بهم دست داد.شاید به خاطر اینکه بالاخره ، برای اولین بار باور کردم که دیگه هری پاتری در کار نیست.راستی خوب یادم میاد سر نقل قول آخر برای اولین بار در عمرم به خاطر یک داستان گریه کردم.از همه ی شما عزیزان ممنونم

  6. ممنون از همه ي بچه ها و اميد جان كه اين همه زحمت مي كشن.
    ولي اميد خان فكر نمي كني هفته اي 3 نقل قول يه كمي كم باشه؟؟؟؟

  7. خِیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی بخشید که بی ربطه

    ولی کسی بلد نیست چطور با سیمکرت و بدون مودم 3gمیشه به اینترنت وصل شد

  8. ایول دم همتون گرم
    راستی یه سوال غیر مرتبط با خبر:
    من میرم تو چت روم رو آدمک سبز که میزنم همه ی صفحه ی چت میپره و این پیام میاد :
    connection problem you could try to start the chat again,sorry(at)1
    فایر فاکسم آخرین ورژنه فلش پلیرم هم آخرین ورژنمه
    امید جون بچه ها کمک کنید…………………………………..
    help me………………………………..

  9. بابا اولی که مال کتاب7هست نه6.بچه هایه چیزدیگه:میشه لطفا لطف کنیدوفقط ازترجمه ی ویدا اسلامیه نقل قول ارسال کنید؟همین نقل قول آخری معلوم نیست کتاب محفل ققنوسش ازکدوم مترجم عتیقه واعجوبه ای بوده نمونه ای ازترجمه های عجق وجقش که تواین نقل قول اومده:پشت پرده روترجمه کرده آن سوی جادروپدر تعمیدی به جای پدرخوانده(!)و…

    1. راست میگی،منم که خوندمش تو ذوقم خورد
      مخصوصا اینکه همین دیشب ای تیکه شو خونده بودم با ترجمه ویدا

  10. همشون قشنگ بودن…ولی اولی رو بیشتر دوست دارم…البته همونطور که بچه ها گفتن مربوط به کتاب هفتمه…به هر حال ممنـ ـ ـ ـ ــــــون از همه ی بچه هایی که زحمت کشیدن فرستادنشون و همچنین آقا امید که زحمت الی رو می کشن!

  11. پیمان ر عزیز سوتی دادی اگه اشتباه نکنم
    اینی که نوشتی فکر کنم مال کتاب 7 اونجا که هری از خواب بیدار میشه و تو خونه ی میدان گریمولد رو میگرده و میره تو اتاق سیریوس و نامه هرو پیدا میکنه.
    ممنون.

  12. دوستان يه چيز جالب :
    شبكه ي ( من و تو ) همين الان درباره ي كار جديد رولينگ (PotterMore) صحبت كرد !
    البته خبر جديدي نگفتن ولي تمامي اخباري كه دمنتور منتشر كرده بود رو منعكس كردن …
    معلومه كه خانوم رولينگ حساب ويژه اي رو كار جديدشون باز كردن !
    من كه خيلي منتظرم ، مطمئنم شما هم همين احساس رو دارين …

  13. خوب بودن!
    کار بسیار جالبیه این نقل قول روزانه ولی آدم دلش میگیره> من که وقتی میخونم غمگین میشم. بقیه رو نمیدونم.

  14. جالب بودن ولی همشون تلخ و غم انگیز بودن این آخر کار دل آدم بد جور می گیره دست همشون درد نکنه

  15. خيلي ببخشيد منم مثل بعضي توي چت روم مشكل دارم ،صفحه لود ميشه و sign in هم ميزنم اما بعدش اين ارور رو ميده:
    connection problem you could try to start the chat again,sorry(at) d
    فلش پلير 10 هم دارم پلوگين هم دارم ،اينترنت اكسپلورر 8 هم دارم.
    لطفا يك نفر جواب بده.از بس اين eror رو ديدم،كلافه شدم.

  16. مرسی امید جان
    هر سه تا نقل قول عالی بود ، امید عزیز هم درست می گه با اینکه مرگ ها در داستان خیلی احساسی هست اما تو کتاب روایت های خیلی قشنگ تری هم هستش
    از نقل قول سارا جونز خیلی خیلی خوشم اومد یادمه اولین بار که اون فصل رو خوندم انقدر اعصابم داغون شد که تا دو روز سمت کتاب نرفتم آخه من خیلی از کاراکتر سیریوس خوشم می اومد به نظزم اون یه تکیه گاه بزرگ برای هری بود
    بازم ممنون از همه دوستان و امید عزیز

  17. با اینکه خودم مرگ سدریکو برات زدم اما امید جان با این حرفت موافقم (مسلما هری پاتر داستانی فراتر از این بخش هاست) درسته منم از این به بعد جاهای دیگه ی کتابو برات میل میکنم
    ازت ممنونم

  18. هر سه تا نقل قول عالی بودن…مخصوصا آخریه،واقعا خاطره انگیز بود…
    آره من امروز 3 تا نقل قول فرستادم چون تا چند روز دیگه زیاد وقت نمی کنم بیام نت.به هر حال ببخشید به بزرگی خودتون آقا امید!

  19. مرسی از همگی دقیقا 3 تا از قسمتای کتاب بود که من همراهشون گریه کردم…در ضمن نقل قول اولیه مال کتاب شاهزاده دورگه نیستا…مال کتاب یادگاران مرگه.(((:
    بازم ممنون

  20. Sarvin Granger
    براي منم تو سايت pottermore جغد ها 2 تا هستند،شما روي يكي از جغد ها كليك كنيد،تا وارد يوتوب رولينگ شود اونجا ما 12 تا جغد مي بينيم(يكيش سايه افتاده)

  21. سلام.
    خوبين؟
    من هم اومدم.خيلي باحال بودن.من از هر سه تا خوشم اومد ولي سومي براي من يک چيز ديگه بود.چون شخصيت مورد علاقه من تو کتاب سيريوس بود.واقعا دوستش داشتم سومي رو.(اين همه دارم مي نويسم براي جيره بندي نظر هايه!!!)ولي دست هر 3نفر درد نکنه.خيلي باحال و خاطره انگيز بودند.

  22. جالبه،من دوتا نقل قول فرستادم که الان دوتاشو گذاشتین ولی هیچ کدوم به نام من نیست:دی
    حتما اونا زودتر فرستادن دیگه!
    دست همشون درد نکنه خوشکل بودن،دردناک بودن،محشر بودن
    آقا امید دست شما هم درد نکنه

    1. راستش به نظرم این عکس به اون چیزی که کتاب در مورد قیافه سیریوس گفته بود شبیه تر بود.(جوان و خوش قیافه و …)…

  23. همشون قشنگ بود میدونم همگی این قسمت ها رو با تمامه وجودمون احساس کردیم شاید حتی باهاشون گریه کردیم اما میشه لطفآ این روزای آخر قبل از اکران فیلم یه متن شادتر بزارید من کتابام همرام نیست والا این کارو میکردم!

  24. فقط اقا امید این عکس کیه گذاشتین برا خبر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    منظورم عکسه که برا این خبر گذاشتین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

امکان ثبت دیدگاه وجود ندارد.