نقل قول

تنها 19 روز باقی مانده: نقل قول های 4 تیر

سینا.جـــ

در برج گریفندور همه در تب و تاب مسابقه کوییدیچ بودند. تیم کوییدیچ بعد از دوران طلایی چارلی ویزلی (دومین برادر بزرگ رون) در مقام جستجوگر ، نتوانسته بود برنده ی جام کوییدیچ بشود.امّا هری اطمینان داشت هیچ یک از دانش آموزان برج گریفندور ، حتی وود ، به اندازه ی خودش مشتاق موفقیت در این مسابقه نیست. هیچ کس به یاد نداشت که یک مسابقه چنین جنجال و هیاهویی برپا کرده باشد.ر پایان تعطیلات درگیری دو تیم و طرفدارانش به اوج رسید.چندین بار در راهرو ها نزا و زد و خورد در گرفت و بدتر از همه کشمکشی بود که میان یک دانش آموز سال چهارم گریفندور و یک دانش آموز سال ششم گروه اسلایترین پیش آمد و در پایان هردو در حالی که تره فرنگی از گوششان بیرون زده بود ، روانه ی درمانگاه شدند!

کتاب سوّم-هری پاتر و زندانی آزکابان

lord of shadows

جای زخمش می سوخت،اما او بر دردش غلبه می کرد.آن را حس می کرد اما از آن جدا بود.سرانجام مهار آن را آموخته بود.یاد گرفته بود که چطور درهای ذهنش را به روی ولدمورت ببندد.همان چیزی را فرا گرفته بود که دامبلدور از او خواسته بود از اسنیپ بیاموزد.درست همانطور که وقتی هری به خاطر سیریوس غرق اندوه بود ولدمورت نتوانسته بود وجودش را تسخیر کند اکنون که به سوگ دابی نشسته بود نیز افکار ولدمورت قادر به نفوذ در ذهنش نبودند.

انگار که غم،ولدمورت را از میدان به در می کرد….هرچند که بی تردید اگر دامبلدور بود،می گفت که این عشق است.

کتاب هفتم-جلد دوم-فصل بیست و چهارم:چوبدستی ساز

nina (hagralsito)

هری دوان دوان به اتاقش در طبقه بالا رفت و درست موقعی به پشت پنجره رسید که اتومبیل خانواده دروسلی با دو فرمان از راه ماشین رو بیرون رفت و راه خیابان را پیش گرفت و دور و دورتر شد.کلاه سیلندری دیدالوس دیگل در صندلی عقب بین دادلی و خاله پتونیا مشخص بود . اتومبیل در انتهای خیابان پریوت به سمت راست پیچید ویک آن شیشه هایش در نور خورشید که در حال غروب بود به رنگ سرخ آتشین در آمد و سپس از نظر محو شد.
هری قفس هدویگ ؛آذرخش و کوله پشتی اش را برداشت و تلو تلو خوران از پله ها پایین رفت و به هال رسید و همان جا قفس و جارو و کیفش را پای پله ها گذاشت .حالا دیگه هوا لحظه به لحظه تاریکتر میشد و هال در نور شبانه پر از سایه بود. آنجا ایستادن در سکوت و آگاهی از این که دیگر چیزی نمانده بود که برای آخرین بار از این خانه برود حس عجیبی را در او برمی انگیخت. مدت ها پیش هرگاه خانواده دروسلی برای تفریح و خوشگذرانی از خانه بیرون میرفتند و او را در خانه تنها میگذاشتند این ساعتهای تنهایی برایش موهبتی نادر بود : فقط برای کش رفتن خوراکی خوش مزه ای از یخچال معطل میشد و بعد با عجله به طبقه ی بالا می دوید تا با کامپیوتر دادلی بازی کند یا تلویزیون را روشن کند و تا دلش میخواست این کانال آن کانال کند. یادآوری آن روزها خلا عجیبی در دلش ایجاد میکرد , مثل به یاد آوردن برادر کوچکی بود که از دست رفته باشد.
-نمیخوای برای آخریت بار نگاهی به اینجا بندازی؟
این را از هدویگ پرسید که هنوز سرش زیر بالش بود و انگار با خود هم قهر کرده بود.هری ادامه داد:
دیگه هیچ وقت نمیام اینجاها. نمیخوای اون دوران خوش رو به یاد بیاری؟..

کتاب یادگاران مرگ.جلد اول . فصل 4

سارا کاشفی پور

از آستانه ي درگذشته بود كه جيمز با سرعت وارد هال شد. كارش آسان بود… بسيار آسان… حتي چوبدستي اش را نيز برنداشته بود…
– لي لي، هري رو بردار و برو! خودشه! برو! فرار كن! من معطلش مي كنم-
معطل مي كنم، با دست خالي و بدون چوبدستي!…. پيش از اجراي طلسم، خنده را سر داد…
– آوداكاداورا!
نور سبز رنگ، هال تنگ و كوچك را پر كرد، كالسكه ي كودك را به ديوار فشرد و روشن كرد، نرده ها را همچون خطوط صاعقه به درخشش در آورد، و جيمز پاتر همچون عروسكي خيمه شب بازي كه بند هايش را بريده باشند به زمين سقوط كرد….

98 دیدگاه برای “تنها 19 روز باقی مانده: نقل قول های 4 تیر

  1. سلام به همتون. دوست جون ها ممنونم از لطفتون و راهنمایی هاتون. بچه ها از من هیچ کد امنیتی نمی خواد!!!! فقط آدرس ایمیل رو می خواد و یه تیک که باید بزنم و بعد پایینش تأیید!! همین!!! کد امنیتی رو کجاش می خواد آخه؟!

  2. به هر حال دوستان امیدوارم لذت برده باشید چون واقعاً دوست داشتم کمی هم به گذشته بازگردیم و یادی از روزهایی بکنیم که واقعاً خاطره انگیز بودند و هر صفحه کتاب برایمان خاطرات شیرینی بود که…
    سینا.جـــــــــ .

  3. آقاامیدممنون واقعاقلمت حرف نداره!اشک آدم رودرمیاره!!ماجرای جیمزولیلی دل سنگ روهم آب می کنه!!

  4. واقعا این نقل قول ها زیبا هستن….. منو یاد زمانی میندازن که کتاب ها رو میخوندم……… یادش بخیر…………

  5. سلام به همگی
    همشون قشنگ بودن دست همتون درد نکنه
    میگم برای این که گریمون کمتر در بیاد یه کم از کتاب های دیگه هم نقل قول بفرستیم اینطوری که همش از یادگارانه من دارم افسردگی می گیریم مثلا این اولیه که مال زندانی آزکابان بود منو یاد صفای قدیما انداخت حال کردم !!!

  6. با با این روزهای آخری نقل قولهارو میذارید آدم دلش می گیره……………….
    نذارید خب……………….

  7. نقل قول های قشنگی بودن…
    ولی کاش میشد نقل قول هایی از فیلم هارو هم فرستاد،آخه توی فیلم ها هم دیالوگ های جالبی هست که توی کتاب نیست مثل صحبت هری با سیریوس در پایان فیلم سوم یا وسطای فیلم پنجم و…
    با اجازه آقا امید:
    azim جان لینکی که شما گذاشتید برای پیش فروش بازیه نه فروشش!!!!!
    vooroojak شما هم داری دوکلمه ای رو که توی تصویر بهت نشون داده میشه اشتباه یا بدون فاصله وارد میکنی،باید بینشون فاصله بدی

  8. درود
    مرسی خیلی قشنگ بودن مخصوصا سومی
    وایییییییییییییی 18روز دیگهههههههههههههه

  9. یه سوال وقتی ایمیلمونو وارد می کنیم تو پاتر مور… ایمیل تاییدیه میاد یا نه چون واسه من نمیومده!

  10. به نظر من سومی وچهارمی مخصوصا سومی از همه با حال تر بود.
    اما هنوز کتاب ها بخش های بهتری برای انتخاب دارند.
    ممنون از سینا.جـــ و lord of shadows و (nina (hagralsito و سارا کاشفی پور

  11. وااااااااااااااااااایییییییییییییی اصلا نمیتونم بگم کدوم قشنگ بودن همشونو دوست داشتم و همشون یاد و خاطره کتابامو برام زنده کردن ممنونم.

  12. همشون عالیی بودن ممنون از بچه ها که این نقل قول های زیبا رو فرستادن و شما امید جان که این همه زحمت میکشین تا این روز های آخر تا اکران فیلم برامون انقدر خاطره انگیز باشه!

  13. مرسی از همه دوستانی که فرستاده بودن دستتون درد نکنه
    دومی فوق العاده بود قشنگ می تونم لمسش کنم (( هر چند که اگر دامبلدور بود می گفت این عشقه ))
    ممنون امید جان خسته نباشی

  14. اقا امید میشه یه کار کنین تا اعضای سایت به نقل قول ها رای بدن؟
    یا اخرش ازشون بپرسی کدوم بهتر بود یا اینکه به نظر اونا این قسمت ها قشنگه یا نه ؟

  15. مرسی بچه ها. یاد قدیما افتادیم.
    بچه ها من یه مشکلی تو ثبت ایمیلم دارم که حل نمیشه. هر بار که میام ثبتش کنم با این اخطار تو سایتش برخورد می کنم

    Sorry, the two words that you entered were incorrect. Please try again

    هر ایمیلی که بهش میدم این اخطار ظاهر میشه. کسی میدونه چه کار باید کنم؟ ممنون میشم راهنماییم کنید.

    1. احتمالا ایمیلتون را با 3 تا w وارد میکنید اگر اینطوره یه ایمیل جدید بسازید
      اختصار www فقط مختص وب سایت ها هست نه ایمیل ها
      امیدوارم مشکلتون رفع بشه

      1. سلام دوست خوبم. نه بابا با w چیه! ایمیل که w نمیخواد! هر آدرسی رو که داشتم امتحان کردم اما نتیجه همون اخطاره. نمی دونم باید چی کار کنم. بچه ها کسی می تونه ایمیل منو از سیستم خودش ثبت کنه ببینه چی میشه؟ ممنون میشم. vooroojak136620@yahoo.com

    2. vooroojak جان مشکل از ایمیلت نیست! از اون دو کلمه ای که به عنوان کد امنیتی وارد میکنیه!اونارو درست بخون.چون منم یه بار اشتباه وارد کردم این جمله رو اورد. امیدوارم اینو ببینی.

  16. همه عالی بودن ولی دو تای آخری مو به تنم سیخ کرد.یاد چهار-پنج سال پیش و اون دوران خوش افتادم.یادش به خیر…

  17. اقا امید نمیخای عکس سایت رو عوض کنی؟
    عکس هری زیاد جذابیت نداره
    برای 1 روز 2 روز یا حداکثر 1 هفته قشنگه
    به نظر من حالا که 19 روز مونده بهتره یه عکس حماسی تر و قشنگ تر بزارین
    ممنون

    1. ALBUSجان این خودش اوج حماسه ست این عکس مربوط به زمانی میشه که هری بعدازاطلاع ازاین که بایدبمیره تاولدمورت فانی بشه فداکارانه به جنگل میادتاولدمورت مثلاًاونوبکشه.

      1. الستور مودی خودم میدونم این عکس مال چه موقع است
        ولی این عکس فقط فقط هری رو نشون میده
        چه فایده ای داره؟
        بقیه بازیگر ها کجا میرن؟ به نظر من اون عکس اسنیپ که گذاشته بودین از این حماسی تر بود. ولی خب اخرش نظر اقا امیده
        فقط 18 روز دیگه مونده
        ولی به نظر من عکس اخری رو با رای گیری بچه ها بزارین بهتره
        ممنون

  18. همشون خاطره انگیز و قشنگ بودن مخصوصا سومی و چهارمی
    از همه ی دوستان و امید جان متشکرم

  19. نقل قول ها همگی قشنگ بودن!ولی دومی ، سومی ، چهارمی قشنگ تر بودن!واقعا نمیدونم چرا اینقدر زود باید تموم شه!البته تموم نمیشه هر دفعه که میخونم همون شوق اولیه رو دارم!
    بیاد پسری که زنده ماند……..
    جادو در وجود ماست ……
    در رگ هایمان جاریست…….

  20. خیلی قشنگ بودن،خیلی :((
    هری پاتر هیچوقت تکرار نمیشه،هرچقدر هم پاترمور قشنگ باشه،نمیتونه جای کتابا رو بگیره:((
    دست همه درد نکنه

    1. قرار نیست که پاترمور جای کتابها رو بگیره!! پاترمور یه تجربه گرافیکی از همون کتابهاست به علاوه ی یه بخش تکمیلی درمورد بعضی شخصیت ها که باید بیشتر درموردشون بدونیم…

      1. چون اینجاساعت شمارنداره اشتباه به نظرمیاد درحالی که اصلش19روزوچندین ساعت وچندین دقیقه وچندین ثانیه است پس باحساب اون چندساعت که اینجابه علت نبودثانیه شمارواکتفابه روزشمارنیست 19روزتا24تیردرسته

  21. مرگ پدر و مادر هری و موقعی که دامبلدور مرد و وقتی که اسنیپ نامه لی لی رو می خوند خیلی روی من تاثیر گذاشت . برای هر کدوم از اون ها مخصوصا مرگ دامبلدور خیلی گریه کردم.خیلی ناراحت کننده بود. خیلی……..

  22. بسیار عالی بود حتی اگرهری تممومو بشه ما اون رو از یاد نمی بریم چون اون هنوز توی قلب وذهن ما زندست

  23. از همه بچه و خصوصا اقا امید ممنونم
    بچه ها این نوشته ها ما رو به خاطرات که هممون از هری پاتر و دوستاش داشتیم باز میگردونه پس این لحظات رو فراموش نکنین چون دیگه بر نمی گردند همین الان که دارم مینویسم غمگینم و از همه مهمتر قدر اقا امید که این همه برای ما زحمت میکشه رو بدونین و از بچه هایی که این ها رو نوشته اند شخصا تشکر می کنم
    اما شاید بتونیم با دمنتور و سایت پاترمور و خانم رولینگ وبازیگرای هری پاتر خاطراتمونو زنده نگداریم!!!

  24. همه عالي بودن
    اوليه خيلي قشنگ بود…روحيه داد كلي….يادش بخير….وقتي مسابقه ها رو ميخوندم امكان نداشت يه لحظه كتابو رها كنم…توصيفاي كتاب عالي بودن…
    ار همه سپاس

  25. بسیار زیبا یود…ممنون از همه نویسنده ها…به نظر من دومی و چهارمی از همه قشنگ تر بودن…
    ممنون آقاامید…

  26. دست همه تون درد نکنه،
    اون قسمت اولی توی این چند روز خوب بود،
    از اون تیکه های بود که دیگه فراموش کرده بودم،حالا که چند بار خوندم یادم امد،رفتم کتابم راباز کردم دیدم و خیلی از خاطرات کمرنگ شده زنده شد…..{سینا.ج نقل قولت متفاوت بود………….بقیه هم عالی بودنددستتون درد نکنه
    سارا کاشفی پور,nina (hagralsito,lord of shadowo)}

    1. امیدوارم منظورتان از متفاوت خوب بوده باشد و شما و همه ی دوستان دوباره به گذشته زیبای هری بازگشته باشید!
      ارادتمند دمنتوری ها
      سینا.جــــــــــ .

  27. هر 4تاش قشنگ بود…ولي من از آخري بيشتر خوشم اومد…دست همشون درد نکنه…
    19روز
    فقط 19روز تا اکران
    قسمت دوم هري پاتر و يادگاران مرگ

  28. همه قشنگ بودن مخصوصا سومی..آخری رو منم فرستاده بودم،غم انگیزه…
    دست همه درد نکنه.

  29. عالی بود مخصوصا اولی
    یاد اون روزایی که از تمام وجود به دورسلی ها فحش میدادم افتادم
    چه روزای قشنگی بود………………….
    هی چقدر زود گذشت………
    ممنون از همه بچه ها ……………

  30. وقتی که اولین بار قسمت آخرشو(مرگ پدر و مادر هری)خوندم خیلی روم تاثیر گذاشت هر وقت دوباره می خونمش بازم دلم میگیره
    آقا امید مثل همیشه کارت حرف نداره

  31. ممنون خیلی خوب بود.من امیدوار بودم که صحنه مرگ جیمز و لیلی رو به طور کامل تو فیلم هفت نشون بدن.اما خوب یاد گرفتم به فیلمایی که یاتس میسازه زیاد دل نبندم!صحنه بعد از فرار از دره گودریک رو خیلی دوست دارم.امیدوارم یه نفرم صحنه مرگ هری رو بفرسته من اون صحنه ده دیقه کتاب تو دستم بود خشکم زده بود و صفحه بعدو نمیتونستم بخونم اهنگ بسیار زیبایی از yanni live هم گوش میدادم و همون لحظه sayaka با دستای توانمندش ویلون رو به شکل واقعا غمگینی زد (جر دهنده قلب!)و من رو همون صفحه گریه کردم و کلا کتاب خیس شد بعد صفحه بعد دیدم همه اش سر کار بودیم!هر وقت اون اهنگو گوش میدم همون صحنه ها یادم میفته…هی … چه روزایی بود…

  32. همه عالی.
    ولی اولی و آخری از همه قشنگ تر بودن.
    تا به حال کسی از کوییدیچ نذاشته بود.

    ممنون آقا امید….
    نظرهارو خوب ویرایش می کنین ها….

  33. همه عالی بودند مخصوصا آخری که مرگ مادر و پدر هری بود من تواین قسمت خیلی ناراحت شدم حدود 20 بار هم خوندمش تا قشنگ در کش کنم ولی حیف که این قسمت توی فیلم7

امکان ثبت دیدگاه وجود ندارد.