نقل قول

فقط دو هفته باقی مانده: نقل قول های کتاب

فرشيد

با چوبدستي اش ماده نقره فام را به درون قمقمه منتقل كرد.وقتي قمقمه لب به لب پر شد و به نظر رسيد ديگر خوني در بدن اسنيپ باقي نمانده،چنگي كه به رداي هري زده بود شل شد.اسنيپ به زمزمه گفت
به من ….نگاه…. كن
نگاه آن چشمان سبز به دو چشم سياه افتاد و لحظه اي بعد،گويي در ژرفاي آن چشمان سياه چيزي از ميان رفت و آن ها را خالي و خيره و مات كرد.دستي كه هري را گرفته بود به زمين افتاد و اسنيپ ديگر حركتي نكرد

يادگاران مرگ،قسمت دوم،فصل ابر چوبدستي

علیرضا

هری روی علف ها افتاد و به یکباره و با زحمت برخاست.به نظر میرسید که آنها در تاریکی در گوشه ای از زمین فرود آمده اند. هرمیون در حال دویدن در یک مسیر دایره شکل به دور آنها بود و در حالی که چوب دستش را حرکت میداد گفت:پروتگو توتالیم ………… سالویو هگزیا.
رون در حالی که از شنل نامریی بیرون می آمد گفت:اون خیانتکار پیر زخمی شده. شنل را به سمت هری پرتاب کرد و ادامه داد:هرمیون تو یه نابغه ای . یه نابغه تمام عیار . باورم نمیشه ما از اونجا بیرون آومدیم.
هرمیون گفت:کیو اینیمیکوم،نگفته بودم این یه تله اس؟در موردش نگفته بودم؟حالا خونه اش داغون شده رون در حالی که جین پاره و پای زخمی اش را بررسی میکرد گفت:درست گفته بودی.به نظرت حالا با اون چیکار میکنن؟
هرمیون نالید:اوه، امیدوارم اونو نکشن.علت اینکه من میخواستم قبل از خارج شدنمون مرگ خوار ها هری رو ببینن این بود که اونا بفهمن زنوفیلیوس دروغ نگفته بود.

هری پاتر و یادگاران مرگ- فصل 22-صفحه 459-پاراگراف اول و دوم

morteza94

انگاه تفی به صورت او انداخت.

هری شنل را از رویش کنار زد، چوبدستی اش را بالا برد و گفت:

– نباید این کارو می کردی.

همین که آمیکوس به سمت او چرخید، هری فریاد زد:«کروشیو»

مرگ خوار از زمین بلند شد و مثل کس که در حال غرق شدن باشد شروع به دست و پا زدن در هوا کرد، به خود می پیچید و از درد عربده می کشید. سپس به یکی از جا کتابی ها خورد و با شکستن شیشه ی آن بی حس و بی رمق، به زمینافتاد.

هری که خون با شدت به مغزش هجوم می اورد، گفت:

– حالا می فهمم منظور بلاتریکس چی بود. آدم باید واقعا بخواد که طلسم اجرا بشه.

پروفسور مک گونگال به قلبش چنگ زد و به زمزمه گفت:

– پاتر! پاتر – تو این جایی! چی-؟ چه طوری-؟

و ……..

کتابسرای تندیس – ترجمه: ویدا اسلامیه – کتاب هری پاتر و یادگاران مرگ – فصل 30 – صفحات 683 و 684

EXPELLIARMUS (محسن دهقانی)

رون گفت: ما تا آنجا که میتونستیم بار، با خودمون بیاریم، چیز آوردیم.یک بسته ی بزرگ از شیرینی های جور و واجور، پرت کرد تو دامن هری. هوا گرگ ومیش بود و هرمیون و رون تازه توی سالن عمومی پیداشون شده بود. انقدر هوای بیرون سرد بود که لپهاشون گل انداخته بود وبه نظر میرسید که خیلی به آنها خوش گذشته است.
هری گفت از شما متشکرم. یک پاکت کوچولو فلفل از روی میز ناهار خوری برداشت و پرسید هاگزمید چطوریه؟ شما کجاها رفتید؟
– تقریبا همه جا …

هری پاتر و زندانی آزکابان – فصل هشتم

32 دیدگاه برای “فقط دو هفته باقی مانده: نقل قول های کتاب

  1. وای!
    اسنیپ!
    اولی محشر بود!
    اسنیپ….
    من چرا فکر میکردم ادمه بدیه؟!
    یکی به من بگه چرا؟!
    عذاب وجدان گرفتم.

  2. دومی خیلی قشنگ بود
    عاشقشم

    مخصوصا صحنه های از فیلم که توش هرمیون با لبخند یه چیزی میگه مثل وقتی به ران میگه : همیشه تعجب میکنی!
    یا وقتی به هری میگه : دیگه نزار موهاتو کوتاه کنم
    یا وقتی داره با ران پیانو میزنه بعد میره پیش هری و بهش میگه اون حافظه ی داخلی دارن
    یا وقتی به هری میگه : feel better ?

    امیدوارم یادگاران مرگ 2 هم از این صحنه های احساسی داشته باشه
    و هرکی که کتابو نخونده هیچی ازش سر در نیاره

  3. همه شون قشنگ بودن
    سومی رو دوست داشتم و چهارمی رو چون خیلی متفاوت بود بیشتر از همه دوست داشتم:)اون بخش کتاب دلم خیلی واسه هری سوخته بود!

    1. پس اسمت محسنه . آخه از روی لقبت اسمتو یک چیز دیگه گذاشته بودم ولی به !هرحال نقل قول خوبی بود.متفاوت بود!

  4. من که اولی و سومی رو بیشتر دوست داشتم!!!
    از همگی دوستان و مخصوصا از امید بسیار ممنون…

  5. اولی محشره…من از وقتی چهره واقعی اسنیپ رو شناختم عاشقش شدم..عاشق این قسمت کتاب هفتم..ممنون!

امکان ثبت دیدگاه وجود ندارد.