اخبار سایت / ویدا اسلامیه

گزارشی از قرار دمنتور و دیدار با ویدا اسلامیه (به روز شد: عکس و ویدیو جدید)

همون طور که اطلاع دارید، امروز برنامه قرار ملاقات در نمایشگاه کتاب تهران با عده ای از کاربران دمنتور داشتیم که به خوبی و خوشی انجام شد!

از ساعت 14 تا حدود 16:30 با هم بودیم. ابتدا حدود 20 نفر بودیم که تا لحظه آخر به نزدیک 12 نفر رسیدیم. از دیدن بچه ها خیلی خوشحال شدم. جمعیت هم مناسب بود و مشکلی پیش نیومد. متاسفانه از کاربرهای دختر، هیچ کدوم شرکت نکرده بودن! عده ای هم از شهرستان تشریف آورده بودن.

با خانم ویدا اسلامیه هم ملاقات کردیم و در مورد کتاب جدید از ایشون سوال پرسیدیم. ولی در خبری جدا در این مورد بعدا اطلاعات رو به دستتون میرسونیم.

یک سری عکس هم توسط من و بقیه دوستانی که اونجا اومدن گرفته شده (آقای امینی و قاسمی)  که در زیر می تونید ببینید. بقیه دوستانی هم که فیلم و عکس دارند، اگر لطف کنند و به info@dementor.ir ارسال کنند، ممنون میشم.

افراد حاضر در عکس هم اگر خواستند، لطفا خودشون در دیدگاه ها بنویسن که در کدوم عکس هستند.

امیدوارم اگر در آینده دوباره فرصتی پیش اومد، این اتفاق تکرار بشه و چهره های دیگه ای هم ببینیم.

با تشکر از همه دوستان عزیزی که شرکت کردند یا میخواستند با ما باشند و نمیتونستند.

به روز رسانی:
مهیار عزیز یک عکس فرستاده که در تصاویر بالا میتونید ببینید. یا اینجا رو کلیک کنید.
محمد مخلصی عزیز هم ویدیویی از دیروز فرستاده که از زیر میتونید آنلاین ببینید یا از اینجا با حجم نزدیک به 5 مگ دانلود کنید. توجه داشته باشید که یک سری از افراد در این ویدیو نیستند.

117 دیدگاه برای “گزارشی از قرار دمنتور و دیدار با ویدا اسلامیه (به روز شد: عکس و ویدیو جدید)

  1. یه سوال برام پیش اومده.حالا مگه کل پسرای دمنتور اومدن که میگین چرا دخترا نیومدن؟!انتظار نداشتین دخترا بشینن تو چمنا که!داشتین؟من کلاس داشتم ولی اگه اونجا بودم از دور از دیدن مدیر دمنتور خوشحال میشدم.عمرا نمیومدم.چون هرسال من یه آشنا از فامیل میبینم اونجا!

    1. دوست خوبم . فکر نکنم نشستن توی چمن اشکالی داشته باشه . اتفاقا اینجور میتینگ یا گدهمایی ها هرچی ساده تر باشه بهتره . در ثانی یک عده جوون دورهم جمع بشن فکر نکنم اشکالی داشته باشه . شکر خدا همه ی پسرهای دمنتوریمون هم یکی از یکی بهتر و اقاتر
      همه میتونیم باهم دوستهای اجتماعی باشیم . من هم خیلی پشیمونم که جلو نرفتم

  2. امیدوارم به همگی دوستان عزیزم خوش گذشته باشه ..
    میلاد و امید و مهیار عزیز بابت عکس ها ممنونیم …
    سعی می کنیم دفعه بعد بتونیم حضور داشته باشیم …

  3. آقا امید عزیز
    اگر لطف کنید و این جور قرارا رو که خیلی کم پیش میاد حداقل از دو یا یک هفته قبلش اطلاع رسانی کنید خیلی بهتره چون ممکنه عده ای برای اون روز برنامه ریزی کرده باشند یا مثل من باشند که درست تو این 3 روز نتونستم به سایت سر بزنم و این ملاقات رو از دست دادم ،لطفا باز هم این کار رو تکرار کنید نه اینکه فقط محدود به نمایشگاه کتاب باشه
    ممنون

  4. سلام خدمت دوستان اقا پايه باشيد خودمون يه جا قرار ميزاريم ميريم حتماً كه نبايد يه سال صبر كنيم تا نمايشگاه بياد اين همه جا چميدونم پاركي ماركي جايي قرار ميزاريم بره ناهار !!!! كليم حال ميكنيم البته اين همش يه پيشنهاد بودا منفي بارونم نكنيد مايوس شم.
    راستي من فيلمو دارم هر كي خواست بگه ميل كنم براش . 

    1. اتفاقا اون موقع که چت بود ماهی یه بار با بچه های چت از این قرار ها میذاشتیم
      شما هم میتونید بزارید الزاما نباید اقا امید باشه که!!!
      منظورت کدوم فیلمه؟

  5. وای خدا من چقدر تو کلیپه وحشتناک افتادم شبیه کلاه قرمزی شدم
    تا حالا خودمو این مدلی ندیده بودم :دی
    امید عزیز راست میگه این یه ضعفه که دختر ها نیومدن، انگار اعضای سایت به هم اعتماد ندارن (فکر نمیکنم این طوری باشه) من مطمئنم اگه دخترها جدا قرار میگذاشتند و پسر ها جدا بهتر بود. یه موقع دیدی مثل این دفعه 20 تا پسر بودیم یه دختر خانوم که بخواد بیاد موذب میشه (دقیقا آقایون هم تو این جور موارد موذب میشن ، حداقلش من اینطورم :دی) ولی مثلا اگه 5-6 تا هم دختر خانوم بودن موذب نمیشدن، به نظر من تا حدودی هم پدر و مادر ها دوست ندارن فرزندانشون تو این دوستی های اینترنتی شرکت داشته باشن، کاری که فردا که ما پدر و مادر نسل جدید باشیم خواهیم کرد
    این فرهنگیه که باهاش بزرگ شدیم، به خاطر شعور پایین یه عده و کم جنبه بودنشون (که تا یه دخترخانوم میبینند نیششون تا بناگوش باز میشه) دخترخانوم ها حق دارند شرکت نکنند. ولی خوشبختانه من توی این قرار متوجه شدم بچه های ما یه سروگردن تو فهم و شعور از بقیه بالاتر هستن. از دوستانمون جز محبت چیزی ندیدم
    این خاطرات خوب باعث میشه در آینده هرقراری بود ، براش از مهم ترین کارها چشم پوشی کنیم و شرکت کنیم ، همون طوری که خیلی از دوستانمون از شهر های دور و نزدیک تشریف آورده بودن ، مثل آقا فرید که با این که کار داشت حتی برای مدت کوتاهی مارو همراهی کرد، این برام خیلی ارزشمند بود ، خیلی…

  6. من به میلاد میگفتم دخترا میان و جمع رو می بینن و در میرن.
    البته من داشتم شوخی میکردم. نمیدونستم حقیقت داره.
    واقعا نمیدونم چرا دخترهای سایت همچین فکری با خودشون کردن؟
    تمام کسایی که اومده بودن (دقیقا 100% شون) کاملا با شخصیت، با ادب و شعور بودن. مطمئنم کوچکترین مشکلی پیش نمیومد اگر شما هم میومدید.

    کسایی هم که خیلی ناراحت هستن که نیومدن، میتونم این احتمال رو بدم که برای انتشار کتاب توسط تندیس هم ممکنه قراری جلوی انتشارات تندیس بذاریم. البته اونم همچین کم قرار نیست طول بکشه! ولی خب شاید زودتر بشه.

    1. نه بابا امید عزیز این حرفا چیه؟
      از سال گذشته تا به امسال هر روز و هر روز منتظر این دیدار دوستانه بودم. شدیدا دوست داشتم بچه ها رو از نزدیک ببینم و باهاشون آشنا بشم حتی اگه تنها دختر جمع تون می بودم کوچکترین فرقی برام نمیکرد! اما قبلا هم گفتم متأسفانه برنامه جمعه رو بسته بودم و نمیتونستم کاریش کنم برای همین پرسیدم که جمعه دیگه هم میاین یا نه. تازه دیدیم خیلی نگرانی تعداد زیاد بشه گفتیم به نگرانی هات اضافه نکنیم ;)
      اشکالی نداره دفعه بعد تو ذوقمون نزن و یه خورده بیشتر قبلش بگو حتما میایم.
      یعنی من که به شخصه میام :)

    2. داداش تا یه حد از حرفهاتونو قبول دارم. قضیه اعتماد درمورد من کاملا اشتباه هست.
      من به شخصه هدفم جز دیدار دوستان گلم نبود. اون روز 3 تا فرار مهم داشتم که همشونو به خاطر هدفم کنسل کردم(حتی قرار استادم رو). از لحاظ خانوادگی هم سخت گیری هایی وجود داره نه اینکه نیست ولی با همه این چیزها جمعه رو اومدم. منتها همونطور که توی نظر قبلیم گفتم هم بچه همراهم بود و هم اینکه دستم حسابی پر بود. اگر غیر از این بود مطمئنا یه سلام و احوال پرسی می کردم. (دیگه ته بی معرفتی هست).
      هیچ فکری هم درمورد روابط بعضی از جوونا نکردم. هرچی باشه بیش از 5 سال هست که افتخار حضور در خانواده دمنتور رو دارم و تا حدی روی دوستان شناخت دارم.
      باز هم بابت کاری که کردم معذرت می خوام. فقط می خواستم دوستانم راحت باشن.

    3. آقا امید عزیز من چون با پدرم به نمایشگاه آمده بودم دیگه نتونستم بیام پیشتان . یک علت دیگه ایی هم داره من بسیار خجالتی هستم . در ضمن با آقا مهیار هم راجع به بی جنبه بودن بعضی از افراد به خصوص بعضی از پسرها (دور از جون برادرهای خودم و پسر های دمنتور ) موافقم . فکر کنم من یک نظر با توجه به عکسی که آقا میلاد با خانم اسلامیه داره من او را تو نمایشگاه دیدم . ولی بقیه بچه ها را چون دقت نکردم آنها را ندیدم . امیدوارم به همتان خوش گدشته یاشه

  7. من یه سوال فنی دارم اون آقایی که جلوی خانوم اسلامیه هستن آقا امید هستن یا آقا میلاد.
    بعد بچه ها مثل اینکه خانوم اسلامیه 22 یا 21 اردیبهشت دوباره نمایشگاه هستند هرکی تونست ایمیل خانوم اسلامیه را بگیره من یه سوال ازشون دارم به وبلاگم یا اونجا ایمیلم هست به ایمیلم بگید

  8. افسوس ک من نبودم حیف….
    چقدر دلم میخاست کتاب هامو خانم اسلامیه امضا کنند و… افسوس

    گرچه اگر میومدم ب جمعتون نمیومدم آخه خجالت میکشم و بین شما پسرا گم میشدم
    چرا من شیراز ب دنیا اومدم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    ی میتینگ هم شهر های دیگه بزارن مردم بس ک گفتم
    افسوس
    افسوس
    افسوس

  9. فقط میتونم بگم افسوس که نبودم.ولی تصمیم گرفتم به هر قیمتی شده دفعه بعدی حتما بیام.

    تا سال دیگه فقط نمیدونم چطوری صبر کنم تا اون موقع دیگه کتاب خلاء موقطو باید
    بیارم تا خانوم اسلامیه برام امضاء کنه.البته هری پاترامو اول از همه میارم.

  10. وای اینجور که شما ها میگید دلم داره به حال خودم می سوزه.
    چرا تهرانی نیستم؟
    چرا امتحان دارم؟
    چرا فقط 13 سالمه؟
    چرا اونجا نبودم؟
    چرا ویدا اسلامیه ی عزیزو ندیدم؟
    چرا میلاد,خون گرم ترین فردی رو که بچه ها تا حالا دیده بودن و امید جانو که همه میگن خلی گله و بچه های باحال دمنتوری رو ندیدم؟
    البته دفعه ی دیگه نگران نباشید خودم دست همه ی دخترا رو میگیرم دخترا رو میکشونم بیان(البته من اونارو میکشونم بیان تا وقتی اونجا رسیدیم یکی منو بکشونه چون که من خیلی خجالتیم اونم تو جمعی که تا حالا ندیدمشون)
    البته تا اون موقع خودمو با این حرفا گول میزنم(چون دفعه بعد اگه تهرانم باشم والدین گرامی نمی زارن بیام,احتمالا بهم میگن:بچه بشین درس بخون مگه هری پاتر نمره ی 20 میشه؟(وای یادش بخیر انگار همین دیروز بود که موقع خوندن کتابا اینو بهم می گفتن) )
    خلاصه دفعه بعد همه ی دخترا هستن(آره مامان جمع دخترونست)
    به هر حال تا دفعه ی بعد…
    پ.ن.آقایونی که رفتن لطفا نظرا رو طوری بنویسین که اونایی که نرفتن (مثل من بیچاره)انقدر دلشون برا خودشون نسوزه
    پ.ن.2یکی میتونه بگه تو این عکسا کی کیه؟

  11. چه عالی
    خوش حالم که خوش گذشته.
    ممنون
    راستی نمی دونید انجمن گفتگو تا کی در دست بازسازیه؟
    (ببخشید بی ربط بود)

  12. تو اون همه فکر کنم من اسم های مهدی تیموری و The boy who lived وM.H.Potter و Potteria و m@hy@r رو تو سایت دیده بودم!!
    به هر حال جالب بود.
    ممنون.

  13. ای بابا اینجوری که به نظر میاد عده دخترا از پسرا بیشتر بوده ولی هیچکی روش نشده جلو بره.
    چه خوب که از همه جور رنج سنی تو دوستان داریم. این نشون می ده هری پاتر خیلی فراتر از یک کتاب نوجوانان هست وهمه جور آدمی رو تحت تاثیر قرار میده.
    این در مورد منم صدق می کنه چون مطمئنم سنم از اغلب بچه ها بیشتره.

  14. ممنون به خاطر عکس و ویدیو جدید
    من نمیدونم چرا بعضی دوستان جلو نیومدن ، آخه خوبی هری پاتر همینه که تمام سنین رو دور خودش جمع کرده دیگه اگه قرار بود مختص سن خاصی باشه که الان همه اینجه دور هم جمع نبودیم ….

  15. منم مثل کوثر گرنجر به نمایشگاه کتاب اومدم ولی چون دیدم دختری توی جمعتون نیست……..جلو نیومدم و شما رو راحت گذاشتم
    امیدوارم از سال بعد تعداد دخترها هم زیادتر بشه توی همچنین جمع های دمنتوری……….

  16. به به…به به…چه صفایی کردن اونایی که رفتن…راستی این فیلمه برای من بصورت صوتی میاد،چرا؟؟؟؟

    بعد میگم آقا امید چیزی تو دست مبارک قایم کرده بودن که تو کل عکسا تو هم گره خوردن؟؟؟؟

    به هر حال از آshنایی با تیپ و قیافه ی همه ی بچه های خوshتیپ و خوshکل دمنتور بسیار خرسند گردیدم بخصوص آقا میلاد و امید عزیز امیدوارم که یه روزی برسه که هرکی که میخواد بتونه تو این میتینگ ها حزور پیدا کنه…

    پ.ن:لازم به ذکره که دیروز اندکی چایی به کیبوردم دادم خورد بعد حروفی که در ردیف اول از سمت چپ کیبر هستن کلا به فنا رفتن برای همین با درد سره فراوان متن بالا رو مکتوب کردم و علت استفاده از sh تو کلمه خوshکل و اینا هم همین بود.

    موفق باshید

  17. هیـــــــ …
    الان خوشحالم که من نبودم….
    بین اون همه پسر آدم خجالت میکشید…
    در هر حال خوشحالم که بهتون خوش گذشته….
    ممنون از خبر

  18. جاتون خالی خیلی حال داد. اولش مونده بودیم توی این جمعیت کی قیافش به بیننده های داستان های تخیلی میخوره بعد دلو زدیم به دریا دیدیم نه بابا همه دمنتورین. منم اگه خواستین اون کلاه سفیدم.

  19. سیلام همگی !!!!!!

    اووووخی … چقدر خوب بوده … مطمئنم خیلی خوش گذشته بهتون !!!

    هـــی ببینم جای ماهارو هم خالی کردین یا نه ؟! :d

    من خودم به شخصه قول میدم سال دیگه دست همه ی دخترا رو بگیرم بیایم با هم ! :d

    اِ … علیرضااااااااااااا (پاتریا) !!!!!! تو هم رفته بودی ؟!؟ اوخی …

    میگم این فیلمه خیلییییییییییی باحال بود …

    آقای مرجی هم که جای خود را دارد … :d

    راستشو بگم خوشحالم که نیومدم … بین 20 تا پسر … :d

    اما هر چی بود مطمئنم خوش میگذشت … حد اقل اسپم آزاد بود !!! :))

    هــــــی … مام که در عمر شریف خویش نتونستیم خانم ویدا خانوم رو رویت کنیم …. هــــی …

    من بگم … سال دیگه حتی اگه همه هم پسر باشین من میااام !!! گفته باشم !!!! :d

    راستی … ببخشید میشه یکی تو این عکسا همه رو به ترتیب معرفی کنه … ؟!

    پدرام جون شما کدومی ؟؟؟؟ :D

  20. ای بابا امید دادا اخه چرا اینقدر خجالتی هستی اخه ما فقط میخواستیم صدای خودت رو هم بشنویم تا رسید به خودت صدا کم شد نشنیدیم چی گفتی

    ممنون هدر سایتم انقده قشنگ شده هی وایت

  21. خوش به حالتون … جای من خالی بود ! در ضمن فکر میکنم اگه یه دختر میومد تو جمعتون شاید نمیتونستید اون قدرها که تو عکس بود راحت باشید
    چون زیر 15 سالم و هیچ دختر دیگه ای هم نیومده بود منم ترجیح دادم که جلو نیام ولی سال دیگه اگر از این برنامه ها باشه صد در صد میام

    ( منظورم از زیر 15 سال این نیست که خیلی بچه ام من 13 سالمه)

  22. متاسفانه من اهل تهران نيستم ونميتونستم بيام واگر هم تهران بودم مطمئن باشين ميآمدم وجهت اطلاع شما من دخترم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  23. سلام به همه ی دمنتوری های عزیز
    من اومدم اما چون دیدم جمع دوستانه ی شما ممکنه با حضور من معذب بشه جلو نیومدم . راستش من گندم هستم و سن و سالم خیلی از شما ها بیشتره . دوست داشتم با همتون اشنا بشم اما ترجیح دادم جو رو به هم نزنم .

    1. ای بابا چرا همچین فکری کردین اگه قرار بود مثلا شما یا کس دیگری جو رو به هم بزنن به جای اعلام عمومی به صورت خصوصی برگزار می شد گفته شده که همه بیان دیگه!!!

      تازه از اونجایی که اکثر بچه ها اولین بار بود همدیگرو میدیدن جو شناخته شده و خاصی وجود نداشت که به هم زده بشه!!!

      1. راستش من 32 ساله هستم و همراه پسرم اومده بودم . چون هیچ دختر خانومی هم اونجا نبود . احساس کردم شاید معذب بشید . البته از دیدن همتون خوشحال شدم . اسمها و مشخصاتتون رو هم که خوندم . حالا از روی عکس میتونم اسم بجه هارو بگم . به امید دیدار
        گندم .میم

  24. خیلی خوشحال شدم که بچه ها رو دیدم…تجربه ی خوبی بود هرچند اندک…دوست داشتم بیش تر پیش تون بمونم ولی مشغله نمی گذاشت…حتی نرسیدم با بچه ها آشنا بشم…سریع اومدم و رفتم…ان شا الله یه وقت دیگه پیش بیاد بتونم بیش تر پیش تون باشم…الان فهمیدم چقدر از دوستان اونجا بودن…حیف که وقت نبود…تنها زمانی که رسیدم رو در رو یک کلمه باهاشون صحبت کنم گفتن خداحافظ بود…

    امیدوارم زمان دیگه ای هم پیش بیاد که بتونم بیش تر باهاتون باشم…

  25. فكر كنم دخترا ترسيدن بيان ما هر چي نشستيم هيچ خبري نشد !!!!!!!!ولي جداً خوش گذشت كلي جاي همه خالي بود ايشالله يه برنامه ديگه ميذاريم ميريم .
    من آبيم!!!!!!!!

  26. دروووود
    وای بچه ها چه خبر بوده؟ واقعا جای بچه ها و دخترا خیلی خالی بوده…فقط و فقط دیروز هم خودم هم بابام وقت داشتیم که بیایم نمایشگاه و اگه برام میسر بود حتما میومدم من ساکن قزوین هستم…قزوین تا تهران راهی نیست… عیب نداره عوضش ساب دیگه دخترا میان پسرا نمیان!! :-))))
    نه شوخی کردم همه بچه ها بیان ….من واقعا دوست دارم ببینمشون و بدونم صاحب هر اسم کاربری کیه،چه شکلیه!!
    امیدوارم سال بعد هم همچین برنامه ای باشه….
    زنده باد دمنتور….
    ممنون از آقا امید و آقا میلاد که عکسا رو گذاشتید….دلمون شاد شد…

  27. وای خیلی خوش گذشت.برای اولین بار بود که دوست های دمنتوری رو از نزدیک میدیدم.من چون از زنجان میومدم فقط تونستم در فضای بیرون از نمایشگاه با دوستان باشم چون دیگه زمان برگشتمون بود.در عکس ها هم همونی هستم که سوئیشرت طوسی ، تی شرت سبز و شلوار لی تنمه:)

  28. در ضمن می شه در مورد حرفهایی که زده شده و اتفاقاتی که کلاً افتاده بیشتر توضیح بدین.
    از دوستانی که تو نظرها در این مورد توضیح دادن ممنونم!

  29. اول بگم جای ما خالی ، دوم هم چرا هیچ کس از میلاد و امید به سبک دمنتوری از طرف من تشکر نکرد!!!! من تو نظر خبر قرار درخواست کرده بودم!
    سوماً در یک مسئله هیچ شکی وجود نداره ، بی نظیر بودن میلاد و امید ، وگرنه این سایت گرم و صمیمی و این خانواده ی عزیز با رعایت ادب و احترام کامل وجود نداشت!!!
    خوش به حال اونایی که بودن واقعاً دلم می خواست اونجا باشم!!!

  30. هی…….خوش به حالتون…….خدایاچی میشدمنم تهرانی بودم ومیتونستم بیام؟؟؟؟؟؟؟ای خدا……….توی این7سالی که عضودمنتورم آرزوبه دل موندم که یک بارآقا امیدو ازنزدیک ببینم…….امیدوارم یک روزبه آرزوم برسم…..

  31. من که ساعت 4 رسیدم نمایشگاه!
    رفتم کتابسرای تندیس با خانوم اسلامیه هم صحبت کردم.2تا کتاب از اونجا گرفتم که هردو مترجما بودنو برام امضاشون کردن. واقعا حیف شد که کتاب جدیدی رو ترجمه نکرده بود خانوم اسلامیه چون میخواستم ازشون امضا داشته باشم و کتابای هری پاتر هم همراه نبود!.
    دیگه اینکه پرسیدم چه شخصیتایی رو بیشتر دوست داشتن که گفتن خانواده ی ویزلی و هزمینو هری.از کتاب جدید رولبینگ هم سوال کردم که گفتن ترجمه میکنن.

  32. راستش من و پدرم هم آنجا آمدیم ولی چون شما را نمی شاختم و یادم نبود شما کجا هستید به طرفتان نیامدم اگر تو نمایشگاه یه شال آبی چروک و مانتو قهوه ای سوخته که بعضی جاهاش راه راه سفید بود دید من بودم راستی من از خانم اسلامیه ترجمه پندراگونش را امضا گرفتم راستی خواهرم(به اسم دینا کاویانی) تو انتشارات ققنوس یک مجموعه داستان به شما از کجا بادمجان می خرید را به بازار عرضه داده دوست داشتید بگیرید( با عرض معذزت با اینکه می دونم نباید تبلیغ کن) ببخشید

  33. حیف شد خیلی از بچه ها رو که دوست داشتم ببینم نیومده بودند!!!
    دختر خانوما هم که کلا نبودند
    بحث توی شبستان خیلی جالب بود،بحث بین پدرام و میلاد و میلاد و مهدی تیموری و …
    از سوال اقا امدی درباره اینکه کدوم فیلم هری پاتر رو بیشتر دوست داشتین رسیدیم به نقد کاپیتان امریکا و اسپارتاکوس و کارگردان های مختلف
    میلاد خیلی خون گرم بود و امید خیلی کم صحبت بود
    فرید هم کلا من یه بار دیدمش اونم تو فضای سبز
    ای کاش بازم از این دیدار ها باشه،نه اینکه دیگه خداحافظی کینم تا سال دیگه این موقع
    همون طور که قبلا هم گفتم همون تی شرت نارنجیه منم

  34. دختر خانوما کجا بودین شما؟؟؟؟؟نمیشه یه جایی غیر تهران هم میتینگ بزارین؟؟؟؟؟من تقریبا بیشترا رو فهمیدم کین حیف که من نبودم من خیلی دوست داشتم بیام ولی من اصلا تهران نیستم کمپلت

  35. سلام به همگی!
    امروز واقعاً به من که خوش گذشت و جای اونهایی هم که نبودن خالی بود.

    منم توی همون عکسی که جلوی اون پارچه سبز انداختیم،نفر اول از سمت چپ هستم.
    توی عکس های توی فضای سبز هم همونی که کیسه ی کتابسرای تندیس جلو پامه.

    با تشکر از آقا امید و آقا میلاد که یه همچین میتینگی گذاشتن.
    امیدوارم که بازم دور هم جمع شیم.

  36. من روم نمیشه یکی من رو معرفی کنه البته کیفیت پایین عکس باعث شد … .

    خب باشه من مهدی تیموری اون که کافشن مشکی سفید و پیرهن راه راه چارخونه ی ابی طوسی داره بودم که شلوار لیمشکی داشتم … .

    البته من تو اون عکسه که بعد از ملاقات با ویدا داشتیم خیلی بد افتادم گونه هام اومدن تاوی دهنم … .

    1. من عذرمیخوام به خاطر کیفیت پایین بعضی از عکس ها.
      هم بخاطر دوربین بود، هم نور. تو بقیه عکس ها که کیفیت بالاتری دارن هم شما هستی.

      هر کسی اگر میخواد تصویرش از سایت حذف بشه، میتونه بگه.

  37. تو تموم عکسایی که تو فضای سبزه و دایره ای نشستیم ،من دست چپ آقا امیدم(اسم خودمم امیده) و پیراهن قهوه ای پوشیدم.

  38. وای….. چقدر حیف که نشد بیام. به به چه جمع باحالی. مشخصه که به همه حسابی خوش گذشته .آقا میلاد و آقا امید رو که می شناسیم. بقیه هم لطفا” خودشونو معرفی کنن.

  39. سلام !
    .
    .
    .
    من سوار موتور بودم و جایی کار داشتم!
    ولی گروه بچه ها رو از دور دیدم!
    خواستم بیام سلام کنم ولی جا پارک نبود تا موتور رو پارک کنم و پلیس هم که فت و فراوون!
    خوشحالم که دیدمتون!
    به امید زمان و مکانی که در آینده همه و همه و همه باشن.!.!

  40. به به… مثل اینکه خیلی خوش گذشته. جای من خالی نتود چون من هم اونجا بودم! منتها از دور داشتم نظاره می کردم!!!
    راسیتش از ساعت 10:30 اونجا بودم تا 7:45 ولی به دلایل خیلی عجیبی نمی شد خودمو نشون بدم.
    خب… اگر شما هم یه نی نی 5 ماهه توی بغل داشتید (به اضافه ی ساک مخصوصش و عروسکهاش!) و مجبور بودید 4 تا پلاستیک کتاب هم دنبال خودتون اینور و اونور بکشید (تازه یکیش هم دیوان بود! اوفففف) و کیف خودتون هم به شدت روی شونتون سنگینی می کرد و مهم تر از همه توی این شرایط خجالتتون هم گل کنه، حق می دادید که بخواین از دور با دوستانی که واسه بار اول می دیدیدشون ملاقات کنید!
    خلاصه شیر تو شیری بود… ولی درعوض تونستم دوستانم رو ببینم گرچه پنهانی!
    از همگی واقعا معذرت می خوام. امیدوارم میتینگ بعدی با هم باشیم و منم بتونم توی جمع صمیمی و جذابتون شرکت داشته باشم.

    پ.ن: میلاد جان خیلی آقایی. کاملا مشخصه بامرامی. داداش ما هم که دیگه از طرز ایستادن و صحبت کردنشون معلومه رو آبجیشون رفتنD: (داداش: امید جان، آبجی: خودم!)

    1. خیلی خوبه که مشکلی پیش نیومده. متأسفانه من برنامه کارهای جمعه مو از دوشنبه بسته بودم و دیگه ساعت خالی نداشتم. قصدم برای نمایشگاه کتاب جمعه دیگه اس. امیدوارم فرصت دیگه ای پیش بیاد و امید و میلاد عزیز هم از چند روز قبل و با هماهنگی بیشتری یه همچین قرار هایی بزارن که این بار من هم به عنوان یه کاربر دختر فرصت کنم بیام :)

      راستیParadise.Potter ببینم با نی نی خودت اومده بودی؟

      1. سلام vooroojak جان
        من؟ نی نی؟ مال خودم؟!!!
        نه، خدا نکنه. من هنوز خودم نی نی هستم!
        اون بچه ی دوستم بود. 2 قلو هستن که یه قلشو داده بود من نگه دارم.
        اینقدر هم شیطون هست که نگو. مدام هم گریه می کنه. واسه همین احتمال دادم اگر هم من از خجالت کشیدن دست بردارم، نی نی کوچولو از گریه کردن دست بر نمی داره. اونجاست که همه بهم لعنت می فرستن!

        راستی من هم هفته دیگه بدون نی نی! میام. خوشحال می شم ببینمت عزیزم.

  41. حجت جان آقا فرید اومده بودن ولی زود تشریف بردن ، متاسفانه تو عکسا نبودن
    14-15 ساله هم داشتیم ، بیشتر تو رنج سنی 17-18 بودن، بالاتر هم بود
    .
    =-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-
    .
    برای اونایی که پرسیدن امید عزیز و میلاد عزیز کدومه بگم امید عزیز پیراهن 4خونه سفید پوشیده عینک زده ، بغلش هم میلاد عزیز هست که پیراهن بنفش پوشیده
    راستی بنده ی حقیر هم اونم که کت شلوار پوشیده

  42. برادر امید جان به خدا این عکس های بی کیفیت ابرو ادم رو می برن… مخصوصا اون که بعد از ملاقات با ویدا اسلامیه ،پشت اون پرده سبزه گرفتیم … .من که نزدیک بود خودکشی کنم اقا من دوتا عکس دارما تکیه … .

    راستی ایول بلاخره امضا رو ازش گرفتم بلاخره نماینده رولینگه … ولی من و محمد حسین هر کدوم پانزده سال داشتیم ها … .
    !!!!!!!!
    چرا من پیر نشون می دم؟!!؟/ …. .

  43. برادر امید جان به خدا این عکس های بی کیفیت ابرو ادم رو می برن… مخصوصا اون که بعد از ملاقات با ویدا اسلامیه ،پشت اون پرده سبزه گرفتیم … .من که نزدیک بود خودکشی کنم اقا من دوتا عکس دارما تکیه … .

    راستی ایول بلاخره امضا رو ازش گرفتم بلاخره نماینده رولینگه … ولی من و محمد حسین هر کدوم پانزده سال داشتیم ها … .
    !!!!!!!!
    چرا من پیر نشون می دم؟!!؟/

  44. امروز عالی بود!!!!!!!!!!!!!
    مخصوصا اون قسمت آخر که همه حلقه زده بودیم و بحث های جالب میکردیم. تازه آخرش بعضیا ول نمیکردن و اصرار داشتن که بریم رستوران .
    بالا خره از خانم ویدا اسلامیه هم امضا گرفتیم. آخیش.
    یه چیز بدون اغراق : از میلاد خونگرم تر و باحالتر ندیده بودم . خیلی بچه ی باحالیه. واقعا آدم محشریه.
    بقیه بچه ها هم بدون استثنا عالی بودن . مخصوصا همگروهی عزیزم علیرضا و آقای نیوشا

  45. بابا ایول…چقدر زیادین…زیر پانزده ساله ها هم که نیومدن…( می دونی به هیکلا نمی خوره زیر 15 سال داشته باشن…) بیشتر بالای 18 یا 19 سال هستن…

    میگم پس میلاد-ساما…راستی فرید کجاست؟ نمی بینمش تو عکسا؟ نرسید بیاد یا پیداتون نکرد؟

    میگم توی اون عکس دومیه…( بعد ویدا اسلامیه ) شبیه این زامبیا شدین ها :)

  46. اقا جای هرکی نیومد خالی..خیلی خوش گزشت…فقط چند نکته :
    -اگه کسی بتونه یخه آقا امیدو باز کنه عالیه
    -یکی به M.HPotter دسته راستو چپشو یاد بده که ما انقد دور خودمون نچرخیم
    -من خودم با حرکتی خودجوش قربون میلاد میرم خیلی آقاست!!!
    با تشکر فراوان از امید و میلاد بخاطر ترتیب دادن این قرار

  47. ایول ، امیدوارم به همه خوش گذشته باشه …
    آقا امید تو خبر قبلی گفتی نیم ساعت تا 1 ساعت ولی حالا شده 2ساعت و نیم !! حتما خوش گذشته :))
    منتظر خبر در مورد کتاب جدید هستم..

  48. حالا که به شما خوش گذشته انگار منم اونجابودم…..
    ولی چرا هیچکدوم از دخترا نیومده بودن؟؟؟؟ مگه دختر تو این سایت کم داریم؟؟؟؟
    راستی, آقا امیدو آقا میلاد کدومن؟؟؟؟

    1. severous 9 عزیز…توی عکس دومی ( بعد از عکس ویدا اسلامیه )…اون دو نفر که وسط وایسادن…اون کسی که عینک زده و پیراهن سفید پوشیده آقا امید هستن و سمت چپیشون هم که T-shirt آسین بلند بنفش پوشیده آقا میلاد هستش

  49. با درورد …
    ….فقط در یک کلمه …….
    … جادویی ترین دوره نمایشگاه ……
    فقط حیف که نتونستم بمونم چون باید سریع میرفتم اما دیدن خانم اسلامیه هم خودش افتخار بزرگی بود …
    الهی قسمت بشه بریم از خانم رولینگم امضا بگیریم …..!!!!!:)
    با آرزوی بهترین ها برای همه ی دمنتوری ها….

  50. خیلی خوب بود
    من که رسیدم تقریبا همه بودند
    اول توی فضای سبز نشستیم و کمی صحبت کردیم تا همه بیان
    بعد هم رفتیم سراغ غرفه کتابسرای تندیس
    خیلی جالب بود،نیم ساعت شده بود 2 ساعت و نیم و از طرفی باز هم بحث گرم شده بود و اگر بارون نمیومد و یه جا برای نشستن بود تا شب طل میکشید
    اون عکس که توی شبستان انداختن دیگه همه خداحافظی کرده بودند و منم خداحافظی کردم و رفتم ،نگو بعدش دوباره عکس انداختن!!!!
    تو همه عکسها هم اون لباس نارنجی و عینکیه من بودم
    خیلی خوش گذشت ای کاش بازم تکرار بشه

  51. پارسا تو همه جا باید باشـــــــــــــــــــــــــی؟؟؟؟؟؟؟
    وااااااااااااااااای خیــــــــــــــلی خندیـــــــــــــــــدم =)))))))))))))))))))

  52. میتینگ امروز عالی بود حرف نداشت
    اولش که رسیدم 7-8 نفر رسیده بودن ، امید عزیز رو از عکسی که قبلن دیده بودم شناختم ، میلاد عزیز هم از صداش که توی پادکست شنیده بودم
    من فکر کردم که یه ملاقات ساده در حد نیم ساعت که امید عزیز گفته بود هست. اما بچه ها خیلی علاقمند بودن نیم ساعت شد 2ونیم ساعت که از بابت من بی نهایت خوشحال شدم
    ولی سر یه تیکه مردم خیلی ضد حال میخوردن: یک ساعت آخر بعد از بازدید از کتابسرای تندیس ، یه گوشه حلقه زده بودیم حرف میزدیم حلقه یه طوری بود که امید عزیز و میلاد عزیز وسط بودن و بچه ها دورشون حلقه زده بودن. یه طوری شده بود انگار خبرنگار داره مصاحبه میکنه، هم وطنان عشق دوربین ما هم هی میومدن سرک میکشیدن ببینن چه خبره که میدیدن نه دوربینی هست نه بلند گویی … خلاصه بدجوری حالشون گرفته میشد دلم سوخت :دی
    راستی اون عکسه که پشتش پرده سبزه ، من دیدم همه خداحافظی کردن فکر کردم تمومه منم رفتم ، نمیدونستم بعدشم آره !!! هر چند حدود 10 دقیقشو نبودم :دی

    یه چیز رو از ته دلم بی اغراق میگم:
    از امید با ادب تر ندیده بودم
    از میلاد خون گرم تر ندیده بودم
    و کلی بگم از بچه های دمنتور با صفا تر ندیده بودم
    امیدوارم بازم از این میتینگا باشه

    راستی امروز تولد سیریش ترین دختر هاگوارتز ، لاوندر براون هست. مبارکش باشه

امکان ثبت دیدگاه وجود ندارد.