کتاب 7 "هری پاتر و یادگاران مرگ"

دامبلدور: پسرش زندست، چشماش به مادرش رفته / سوروس: نگو، اون دیگه رفته… نگو که مُرده

امروز تولد شخصیت داستانی پروفسور اسنیپ هست که اکثر طرفدارها با نفرت از سوروس، خوندن مجموعه هری پاتر رو آغاز کردن و با عشق به اون، به داستان پایان دادند.

به همین مناسبت متنی که میلاد علیزاده عزیز برای تولد اسنیپ در سال‌های گذشته آماده کرده بود رو بار دیگه با هم میخونیم.

لی لی: اوضاع خونتون چطوره؟

سوروس: خوبه

– دیگه با هم دعوا نمی کنند؟

– چرا دعوا که می کنند… ولی دیگه زیاد طول نمی کشه، من که از اینجا می رم

– بابات از جادو خوشش نمیاد؟

– اون از هیچی زیاد خوشش نمیاد

 

دامبلدور: پسرش زندست، چشماش به مادرش رفته، دقیقا مثل چشمهای اونه. مطمئنم که رنگ چشمهای لی لی پاتر رو یادت هست، نه؟

سوروس: نگو، اون دیگه رفته… مرده…

– این پشیمونیه سوروس؟

– ای کاش… ای کاش من مرده بودم.

دامبلدور به سردی گفت:

– مگه فایده ای برای کسی داشت؟ اگه عاشق لی لی اونز بودی، اگه واقعا عاشقش بودی، پس کاملا معلومه که چه راهی رو باید در پیش بگیری.

گویی اسنیپ از ورای غباری از درد و رنج او را می نگریست و انگار مدتی طول کشید تا صدای دامبلدور به گوشش رسید.

– من… منظورت چیه؟

– خودت می دونی اون چطوری و برای چی کشته شد. کاری کن که مطمئن بشی مرگش بیهوده نبوده. در محافظت از پسر لی لی به من کمک کن.

– اون احتیاجی به محافظت نداره، لرد سیاه رفته…

– لرد سیاه بر می گرده و وقتی برگرده هری پاتر در معرض خطر بزرگی قرار می گیره.

هری پاتر و یادگاران مرگ، جلد ۲، خاطرات شاهزاده

 

– آلبوس سوروس پاتر، ما اسم دو تا از مدیران هاگواتز رو روی تو گذاشتیم که یکیشون هم اسلیترینی بود و شاید شجاع ترین مردی بود که تا الان شناختم

هری پاتر خطاب به پسر کوچکش در ایستگاه کینگزکراس. هری پاتر و یادگاران مرگ، جلد ۲، فصل نوزده سال بعد

پروفسور سوروس اسنیپ: تولد ۹ ژانویه ۱۹۶۰ (۱۹ دی ۱۳۳۹) وفات ۲ می ۱۹۹۸ (۱۲ اردیبهشت ۱۳۷۷)

او جادوگری دورگه بود که مادرش ایلین پرنس ساحره و پدرش توبیاس اسنیپ مشنگ بود و او در طول عمر ۳۸ ساله خود توانست، در یازده سالگی بین سال های ۱۹۷۱ تا ۱۹۷۸ (۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷) در مدسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز در گروه اسلیترین تحصیلات خود را به پایان رساند و در سال های  ۱۹۸۱ تا ۱۹۹۶ (۱۳۶۰ تا ۱۳۷۵) در هاگوارتز به مدت ۱۵ سال استاد درس معجون ها باشد پس از آن در سال ۱۹۹۶ تا ۱۹۹۷ (۱۳۷۵ تا ۱۳۷۶) به مدت یک سال در همان مدرسه توانست به آرزوی دیرینه خود یعنی تعلیم دفاع در برابر جادوی سیاه برسد. پس از آن در آخرین سال زندگی خود پس از مرگ دامبلدور به مقام مدیریت هاگوارتز رسید. او یکی از اعضای محفل ققنوس بود که توانست نقش بسیار بسیار مهمی را برای شکست لرد ولدمورت در جنگ جادوگران ایفا کند.

او در دوران زندگیش با خانواده خود در دنیای ماگلی در محله اسپینر ِاند و در همسایگی خانواده اونز زندگی می کرد و در همان جا بزرگ شد. زمانی که ۹ ساله بود با لی لی و پتونیا اونز ملاقات کرد و تقریبا همان جا عاشق لی لی شد. و در همان سال ها دوستی نزدیکی بین آنها ایجاد شد. در سال ۱۹۷۱ در شروع اولین ترم تحصیلی خود در هاگوارتز او در گروه اسلیترین گروه بندی شد. او در همان روز شروع ترم با جیمز پاتر و سیریوس بلک دشمنی اش آغاز شد و مکررا قربانی قلدری آنها می شد. او در سنین جوانی یکی از طرفداران پر و پا قرص جادوی سیاه شد و یکی از کسانی بود که در گروه اسلیترین پیرو طرفداری از اصیل زادگان بودند. با وجود اینکه شجره نامه خود خدشه دار شده بود و دورگه بود و حتی با وجود اینکه شدیدا عاشق لی لی ای بود که یک مشنگ زاده کامل بود.  برای همین بود که او بخاطر دوستی نزدیکش با لی لی همیشه زیر بار فشار سنگینی از دوستانش بود. پس از پایان تحصیلش در هاگوارتز او هم مانند اکثر اسلیترینی های آن زمان به عضویت در گروه مرگ خواران در آمد.

مدتی قبل از قتل لی لی اونز توسط لرد ولدمورت، اسنیپ جبهه خود را تغییر داد و به عضویت محفل ققنوس در آمد. و نقش عامل نفوذی محفل را در جنگ دوم جادوگران برای آنها ایفا می کرد. او با دشواری زیاد خود را مورد اعتماد ولدمورت کرد و رنج بسیاری را متحمل شد تا این حقیقت را از او مخفی کند که یک جاسوس است. به خاطر رنج درام و عاشقانه قتل لی لی توسط ولدمورت او از ولدمورت و پیروانش متنفر شد و در سایه ولدمورت برای محفل ققنوس خدمت می کرد.

– سکتوم ســ

اسنیپ با یک چرخش چوبدستیش بازهم طلسم او را منحرف کرد

– له وی ــ

صدای شترق بلندی به گوش رسید و هری به عقب پرتاب شد و دوباره محکم به زمین خورد و این بار چوبدستیش از دستش رها شد. صدای پای اسنیپ را می شنید که به او نزدیک می شد. اکنون او هم مانند دامبلدور بدون چوبدستی و بی دفاع بر روی زمین افتاده بود. اسنیپ به او نگاه کرد، چهرۀ رنگ پریده اسنیپ روشن از کلبه فروزان هاگرید لبریز از نفرت بود درست مانند زمانی که می خواست دامبلدور را نفرین کند.

– به چه جراتی از وردهای خودم بر علیه ام استفاده می کنی پاتر؟ این من بودم که آنها را اختراع کردم ـ من، شاهزادۀ دورگه! و تو اختراع های من رو بر علیه خودم به کار می گیری؟ همون کاری رو می کنی که پدر کثافتت می کرد؟ نه گمون نمی کنم… نه!

هری پاتر و شاهزاده دورگه، جلد ۲، فصل فرار شاهزاده

دوستی بین دامبلدور و اسنیپ قوی اما کاملا غیر معمولی بود. تا حدی که اسنیپ به دستور دامبلدور قبول که خود دامبلدور را به قتل برساند و پس از مرگش تا سر حد جانش از دانش آموزان هاگوارتز محافظت کند. او در جنگ دوم جادوگران به دلیل اینکه لرد ولدمورت گمان می کرد که صاحب اصلی ابر چوبدستی اوست توسط ولدمورت و مارش ناگینی به قتل رسید. پس از مرگ اسنیپ که همه گمان می کردند به علت قتل دامبلدور او خیانت کاری بزرگ است فقط هری پاتر بود که تمام حقیقت را می دانست و به اصرار او بود که پرتره او به عنوان یکی از شجاع ترین مدیران هاگوارتز در دفتر مدیریت این مدرسه مانده و همیشه از او تجلیل به عمل آید. متاسفانه اطلاعات زیادی خارج از آنچه که در کتاب های هری پاتر موجود است از سوروس اسنیپ وجود ندارد و هنوز خالق این شخصیت ها اطلاعاتی غیر از گفته هایش در کتاب ها را برای این شخصیت فاش نکرده است.

سوروس اسنیپ کسی بود که در تمام داستان هیچ کس به خاطر پاکی و عشقش او را مورد ستایش قرار نداد . همیشه زیر سایه راز بزرگی که از ۹ سالگی در سینه و در اعماق قلبش بود زندگی کرد. او در تمام زندگی خود پاک زندگی کرد و وفاداری او مثال زدنی است. هیچ وقت به کسی خیانت نکرد نه به لی لی عشقش، نه به دامبلدور نزدیکترین دوستش و نه حتی به پسری که عمدا او را می آزرد تا نوع نگاه و چشمانش او را یاد عشقی بینداز که تمام عمر حسرت داشتنش را کشید. بله حماسه لحظه ای رخ داد که این مرد، این بزرگ مرد قهرمان تمام داستانی شد که من، شما و میلیون ها خواننده را سال ها با خود کشاند تا در نهایت یاد بگیریم وفاداری و مبارزه از هر نوع که باشد برای همیشه و همیشه ماندگار خواهد ماند. یاد بگیریم اگر حقیقت را از تمام دنیا هم مخفی کنیم روزی خواهد رسید که همگان آن را خواهد فهمید.

تولدت مبارک حماسه سازی که مانند همه شخصیت های قصه ما درس های آموزنده و ماندگاری را به نسلی دادی که نیاز به آموختن از شما داشت و شد نسل شما.    تولدت مبارک 

منبع

85 دیدگاه برای “دامبلدور: پسرش زندست، چشماش به مادرش رفته / سوروس: نگو، اون دیگه رفته… نگو که مُرده

  1. من تا جلد هفت فکر می کردم اسنیپ بده و حس خوبی بهش نداشتم ولی از وقتی تیکه ی مرگشو خوندم تا الان که حدودا سه سالی گذشته هروقت یادش میوفتم حالم بد میشه…
    مطلبتون بی نهایت منو احساساتی کرد…
    اسنیپ تا آخرین لحظات هم به خاطر وفاداریش به عشق لی لی ، مراقب پسر لی لی بود…
    تولدت مبارک محبوب ترین شخصیت هری پاتر

  2. گریندل والد. دامبلدور. اسنیپ همشون در سال ۱۹۹۸ مردن
    بعد تو ۲۰۰۵ اسنیپ دامبلدور و کشته
    من که مخم سوت کشید

  3. سوروس شخصیتی بود که از همون قسمت اول هری پاتر مورد توجه من قرار گرفت و تا قسمت آخر همچنان برای من برگزیده ترین شخصیت بود . افسوس که مرگش را خیلی ساده نشون دادن و احساسش کم بود در صورتی که برجسته ترین شخصیت رو داشت و زیبا ترین تصویری که از سوروس نشون دادن صحنه بغل کردن لی لی بود که بسیار احساسی بود و منو تحت تاثیر قرار داد. شنیدن فوت آلن ریکمن بازیگر نقش سوروس اسنیپ واقعا تکان دهنده و تاسف بار بود و خوشحالم که میبینم خیلی های دیگه مثل من علاقه مند به این شخصیت بزرگ داستان هری پاتر هستن کسی که داستان هری پاتر با اون به شهرت رسید .

  4. این اسنیپ بود که داستان هری پاتر رو زنده کرد . من هر بار که فیلم هری پاتر پخش میشه فقط بخاطر شخصیت استیپ این فیلم رو میبینم و از مردنش افسوس میخورم . بهترین بازیگر همه فیلم هایی بود که تا به حال دیدم و از فوت بازیگرش در واقعیت بسیار افسوس خوردم .

  5. پروفسور اسنیپ فوقالعاده بود و هست… یکی از شگفت انگیز ترین شخصیت های هری پاتر بود…. من وقتی دامبلدور رو کشت( همون موقعی که ما نمی دونستیم خود پروفسور ازش چنین تقاضایی کرده) هم می گفتم نه امکان نداره… قطعا اون بی گناهه و معلوم می شه و خب شد….دوست داشتم یه معلم مثل اون داشتم:'( پرو فسور اسنیپ واقعا یه قهرمان بود… قهرمانی که با اون همه نگاه های آزار دهنده و فکرایی که درموردش می کردن پا پس نکشید…این خیلی سخته

  6. دوستان مراسم یادبودو سالگرد آن مرحوم در مسجد انصار الاسلدرین واقع در چهار راه شهید پروفسور لوپین از ساعت ۲ تا ۴ بعد از ظهر برگزار خواهد شد
    حظور شما باعث مغفرت و تسلی خاطر آن مرحوم خواهد شد
    خانواده های داغدار : پاتر . ریدل . دامبلدور . اسنیپ و منسوبین

  7. ادامه …
    همچنین در فصل جدید هری پاتر از او (سوروس اسنیپ)رونمایی میشود البته با یک بازیگر دیگر که از نظر چهره با سوروس اسنیپ همسان است

  8. من از اولش دوسش داشتم راسش من یکم از هری بدم میاد و وقتی میدیدم اسنیپم باهاش لجه خوشال میشدم کلا طرفدار جادوی سیاهم دیگه
    اما به هر حالمن یقین دارم که اگر اسنیپ تو گریفیندور میوفتاد با لی لی ازدواج میکرد
    خود دامبلور توی کتاب یادگاران مرگ هم به اسنیپ میگه شاید ما تو رو یه ذره زودتر گروه بندی کردیم تو خیلی شجاع تر از اون چیزی هستی که نشون میدی
    در ضمن قطع دوستی اسنپ و اونز زمانی صورت گرفت که به خاطر جیمز به طور خیلی ناگهانی به لی لی گفت گند زاده و همونطور هم که شاید هممون بدونیم لی لی خیلی ناراحت بود که اون و دوستاش از جادوی سیاه خوششون میاد و طرفدارشن اون موقع از هم جدا شدن و لی لی اونز با ی کله شق احمق ازدواج کرد
    به هر حال اسنیپ نمونه ای کامل از یک قهرمان بود …

  9. سوروس فقط دو تا خصوصیت شخصیتی داشت که ممکن بود تو همه ی ما باشه. شاید این خصوصیات در من نیز خیلی زیاد باشه.
    ۱- او تحت تاثیر دیگران قرار می گرفت ۲- و چون بچه بود مهربون و باهوش و دنیای خودش رو داشت، اونقدر جربزه نداشت تا حرفش رو به کرسی بنشونه و خواستش رو بگه. این دو خصوصیت اسنیپ باعث شد که اون هم قهرمان بشه و هم رنج بکشه…..
    شاید اگه جیمز اسنیپ رو اذیت نمی کرد و سرش قلدری در نمی آورد یه چیز دیگه اتفاق می افتاد. شاید اگه اسنیپ بزرگترین دشمنش که خودش بود رو شکست می داد و با همون شجاعتی که برای مقابله با جیمز به دست می آورد، احساساتش رو به لی لی می گفت یه چیز دیگه می شد…..شاید…..همه ی این شاید ها یه چیزه ولی به جرئت با خوندن این متن و دیدن فیلم ها می تونم بگم که اسنیپ نمونه ای از یک انسان مهربون، پاک و ساده بود که دیگران به هیولا تبدیلش کردند……ولی شاید بعد از مرگ لی لی و دامبلدور و ….برای اولین بار در زندگیش جلوی خودش ایستاد و کاری رو کرد که باید می کرد…….برای همین بود که قهرمان شد….چون هر کسی توانایی این رو نداره که خودش رو شکست بده……
    این کلمه ی Always هم فقط یک معنی داره که بزرگترین معنی این داستانه: فریاد اسنیپ از ته دلش که «اگه من هر چی بودم و هر کاری کردم، اون ته دلم، اون ته ته دلم، اون اسنیپ واقعی که همیشه با ترس در وجودم بود و الان با این کلمه خودش رو نشون داد، همیشه عاشقش بود…..»

  10. متن زیبایی بود ممنونم نمیدونم الان چه مدت از تولد تنها عاشق واقعیه هری پاتر میگذره اما تولدت مبارک پروفسور جذاب ترین شخصیت هری پاتر

  11. سلام
    روحت شاد ای شاهزاده ی دورگه .
    من عاشق پرفسور سوروس اسنیپ بودم و هستم وقتی کلمه ی عشق رو می شنوم یاد دیالوگ سوروس می افتم ( همیشه )
    وقتی به صفحاتی که اون ناگینی مار اون ولدمورت سوروس منو خورد خیلی گریه کردم و تا یک هفته حالم گرفته بود و گریه می کردم
    برای همین اسم کاترینا کاستلان رو انتخاب کردم یعنی شاهزاده ی اصیل .

  12. خیلی کتاب قشنگی بود…………
    شخصیت اسنیپ خیلی پیچیده و جالب بود ولی اگه خواننده با دقت کتابا رو می خوند تقریبا از جلدای ۴ به بعد می تونست شخصیت مخفی و مهربون درون اسنیپ رو کشف کنه…
    چقدر مظلومانه مرد ای کاش نمی مرد…با این که ولدمورت شکست خورد و هری زنده موند ولی همه چی خیلی ناراحت کننده تموم شد…
    راستی خانوم رولینگ از یه سری موجودات افسانه ای اسطوره ای ایران هم تو کتابش استفاده کرده مثل فلوفی سگ سه سر که تو کتاب اوستا وجود داره و نماد پلیدی و اهریمنه…

  13. من واقعا عاشق این شخصیتم و تنها دلیلی بود که کتاب های هری پاترو خوندم رولینگ نباید اینجوری سوروسو میکشت در نهایت مظلومیت واینکه همه تا اخرین لحظه فک می کردن اون خیانت کاره واقعا حیف شد

  14. من عاشق هری پاترم اصلا وقتی کتاباشو میگیرم دستم دیگه تو دنیای خودم زندگی نمیکنم با هرلبخندی که شخصیتهای هری پاتر میومد رو لبشون منم میخندیدم و با هر گریه هم گریه میکردم وقتی سوروس اسنیپ مرد واقعا ناراحت شدم و گریه کردم …

    1. موافقم.هری پاتر یه احمقه و یه احمق می مونه در حالی که سوروس … .واقعا مردن حقش نبود و من هرگز لرد سیاه رو برای مرگش نمی بخشم.اسنیپ یه اسطوره بود و مرگش یه فاجعه??? و لی لی اونز هرگز ارزش زیادش رو درک نکرد.صحنه مرگش اصلا احساسی نبود بر خلاف خاطراتش که اشکم رو در آورد???? و از اون بدتر کتاب ۸ بود که موقع خوندن خیلی از دیالوگاش فقط اشک ریختم??????
      تولدت مبارک سوروس اسنیپ

  15. زمان زیادی از اون زمانا میگذره که مینشستم هری پاتر میخوندم و فیلماشو تک تکشونو ۱۰ بار نگاه میکردم…ولی هنوزم یک شخصیت از داستانای هری برام مونده که هنوزم واسم الهام بخشه…سوروس اسنیپ…بعد ۳ ماه به دمنتور سر زدم و خاطراتم تجدید شدن…ممتون دمنتور…

  16. صحنه مرگ اسنیپ و خاطراتش بهترین صحنه کل فیلمه.و بهترین قسمت کتاب هم هست.
    اصلا آدم میره تو شوک.
    یه حس عجیب.
    کلا معدود صحنه های فیلم هایی که تا به حال دیده بودم بود که تحت تاثیر قرار گرفتم.

    after all this time?

  17. من خودم ی اسنیپ دارم! با اینکه با با کارها و رفتارها و حرفهاش آزارم میداده ولی تازگیا فهمیدم بد نمیخواسته فقطاشکالش این بوده ک اخلاق و زبونش تنده! اتفاقا طرفدار اسنیپم هست ^_^
    از آقا امید و میلاد داداشهای گلمم بخاطر این خبر و متن قشنگ و خاطره انگیز ممنون :-)

  18. امیدوارم به اشتباهات پی برده باشی که دامبلدور رو کشتی ولی بازم تولدت مبارک .یک چیزی رو یادم رفت بهت بگم یک بار دیگه اشتباهی بکنی یک دونه اوادا کداورا روت میخونم در جا بمیری.

    1. عزیزم خود دامبلدور از اسنیپ خواست تا اونو بکشه(خاطرات اسنیپ(زمانی که هری اشک اسنیپ رو میریزه داخل حدق))
      اگه با دقت ببینی اسنیپ منصرف شده بود ولی دامبلدور گفت “سوروس لطفا”و اون دامبلدور رو کشت

    2. به نظر من اسنیپ یه اسطوره تمام عیاره
      به نام پرفسور سورس اسنیپ اسطوره عشق
      تولدت مبارک حضرت عشق???????????????

    3. عزیز دل دامبلدور خودش به اسنیپ گفته بود بکشتش و اسنیپ نمیخواست این کارو بکنه ولی دامبلدور ازش خواهش کرد

  19. متن بسیار زیبایی بود . با تشکر از اقا امید و میلاد عزیز …
    خاطرات چند سال پیش برام زنده شد .
    من شاید اوایل از پروفسور اسنیپ خوشم نمیومد اما موقعی که کتاب هفتم رو خوندم به یکی از محبوب ترین شخصیت های داستانی من تبدیل شد .
    پروفسور اسنیپ ، تولدت مبارک ….^_^

  20. من چطور میتونم کتابی رو هنوز دوس داشته باشم که بهترین شخصیتش رو طوری نشون دادن که تا فصل های اخر کتاب همه ازش بدشون بیاد؟
    از کتاب هری پاتر متنفرم….
    اسنیپ….تولدت مبارک

    1. عزیز این هنر نویسندگی نویسنده است که با احساسات ما بازی کنه وگرنه که هری پاتر مثل بقیه فیلمایی میشد که تهش همه چی به خوبیو خوشی تموم میشه

  21. راستش من تو کل داستان هری پاتر فقط و فقط از اسنیپ خوشم میومد ،  هیچکس دوستش نداشت و حتی برای کار هایی که نکرده بود سرزنش میشد. کمی مثل سایمون هیپه،فکر میکنم…
    تولدت مبارک پروفسور .

  22. اسنیپ واقعا یک کاراکتر فوق العاده بود برخلاف بسیاری از مثلث های عشقی که تو داستان ها و فیلم و سریال های امروزی هست که آمیخته به خیانت هست و وازه مقدس عشق رو به نابودی میکشن عشق سوروس به لی لی اینطوی نبود اسنیپ خودش با کارش (پیوستن به مرگ خواران) لی لی رو از دست داد و لی لی هم دیگه با اسنیپ کاری نداشت و چون عشق اسنیپ به لی لی قبل از ازدواج بود و لی لی همه کس سوروس بود طبیعی بود که مهرش به دلش باشه (البته امیدوارم بعدا رولینگ چیزی نگه که این شخصیت و شرافت این کاراکتر لکه دار شه) و به خاطر همین مهر بود که برگشت و این عشق بنیان این شد که راهش رو پیدا کنه و این عشق مقدمه ای شد برای خوب شدنش
    مهمترین ویزگی سوروس به نظرم این بود که از یه جایی به بعد حتی دیگه وقتی اثری از عشقش نبود (وقتی دامبلدور بهش گفت که هری باید بمیره که دیگه اونموقع حتی یادگار لی لی و هدف مردن لی لی هم دیگه باید میمرد) و عملا اسنیپ هیچ انگیزه مادی نداشت و لحظه انتخاب سروشت سازش بود همچنان پای ارزش هایی که بهشون ایمان آورده بود موند و جهتش رو عوض نکرد و جونش رو هم پای این کار داد و نشون داد که فقط به خاطر “چشم های لی لی” نبود که این راه رو در پیش گرفت
    زنده باد سوروس توبیاس اسنیپ

  23. آفرین میلاد عزیز – حال و هوای قشنگ هری پاتری وحس زیبای رازآلودش همیشه مثل بارون توی دلمون آرامش توءم با هیجان همراه داره.
    تولدت مبارک پروفسور

  24. اشکام در اومدن …واقعن نمی دونم چی باید بگم ، جز این که تولدت مبارک ، بهترین پروفسور معجون سازی ….sad

  25. تولد اسنیپ مبارک من تو کل داستان هری پاتر از اون خوشم میومد یکم ی مثل سایمون هیپه فکر میکنم

  26. وقتی کتاب رو می خوندم لحظه ای که اسنیپ داشت می مرد و به هری گفت به چشمام نگاه کن , کلی دلم سوخت ولی وقتی رسیدم به صفحه های بعد و با هری تمام اون خاطره ها رو دیدم , شروع کردم زار زار گریه کردن کتاب رو دور گرفته بودم که اشکام روش نچکه و از پشت پرده ی اشک می خوندم . از اون به بعد سوروس اسنیپ شد یکی از افرادی که توی top10 شخصیت های مورد علاقه ی داستانیم هستن . جادوگر واقعی به معنای کلمه خود جوان کاتلین رولینگ هست که تونسته این شخصیت رو خلق کنه ! نه تنها شخصیت های داستان های دیگه بلکه توی شخصیت های داستان های خود هری پاتر هم کاراکتری تا این حد واقعی کم پیدا می شه ! :)

  27. سلام دوستای عزیزم.
    وای داغ دلم تازه شد…!!! من عاشق پروفسور اسنیپ بودم،روزت مبارک…
    آه چقدر غم انگیزه…!!! متن بالا فوق العاده زیبا و احساسی بود واقعا اشکم دراومد…!!! واقعا سوروس مظلومانه بدست لرد خبیث کشته شد…اون صحنه ی آخری که اسنیپ به چشمای هری زل زده بود و داشت جون میداد گفت… چشمای لی لی رو داری خیلی برام دردناک بود… از آقا امید عزیز و آقا میلاد عزیز بابت متن و خبر خیلی خیلی ممنونم.

  28. نوشتن داستانک در مورد پروفسور اسنیپ از خانواده مالفوی واجب تر بود …

    امیدوارم رولینگ درباره ی این قهرمان بزرگ هم یه داستان کوتاه بنویسه که واقعا از همه چیز واجبتره…

    مرسی واقعا متن قشنگی بود…

  29. واقعا عالی بود هم متن هم خود سوروس اسنیپ……تولدش مبارک…

    من از همون کتاب اول از اسنیپ خوشم می اومد چون هری رو بد جور می چزوند

    خیلی حال می داد……….
    یادش گرامی
    پ.ن:این رولینگ راجب همه چیز مطلب داده الا این استاد بزرگوار

  30. برخلاف خیلی ها من به شخصه از اول کتاب یک هری پاتر استیپ رو دوست داشتم و همیشه استراتژِیش واسه ضربه زدن به طرف مقابل رو تحسین می کردم حیف شد واقعا مرد

  31. خوب بود… متن خوبی بود!
    راستی
    بعد از مدتها دارم توی دمنتور می نویسم.
    اینجا خونه ی منه!
    شاید مدیرهای جدید دمنتور و اعضای خوبش بپرسن چرا؟
    خب جوابش دم دسته…
    من مدیر سابق اینجام…جز مدیرهای خیلی خیلی قدیمی.
    خوشحالم که دمنتور هنوز زنده است.

  32. فوق العاده … غیر قابل توصیف … مرسی … واقعا ممنون …

    پ.ن : اعتراف میکنم که در کمال خباثت اوایل ارزو میکردم اسنیپ با مرگ موشی که یه نفر تو غذاش میریزه بمیره … اما به شکل بدتری مرد :((((((( حالم از مارها به هم میخوره…

  33. یادش بخیر، دو سال پیش این خبر برای اولین بار منتشر شدش، روزای قشنگی بودش روزایی که توی دمنتور فعالیت می کردم
    ممنون امید جان هم برای اینکه دمنتور هنوز هست و هم برای انتشار مجدد این متن
    و ممنون از دوستانی که تشکر کردند یا می کنند :)

  34. من که از اولین کتاب هری پاتر عاشق اسنیپ بودم و هستم حتی یک لحظه هم بهش شک نکردم
    یادش گرامی و تولدش مبارک
    امیدوارم رولینگ زودتر درباره این شخصیت مطالبیو منتشر کنه و شما هم قول بدید برامون ترجمه اشو بذارین
    ممنون
    ……………………………………..
    راستی متن هم بسییییییییار زیبا و تاثیر گذار بود یه تشکر ویژه هم برای میلاد عزیز

  35. واقعا معرکه و عالی بود….انقدر عالی بود که الان دارم گریه میکنم…اسنیپ تبدیل شد به قهرمانم…کسی که در طول تمام کتاب ها ازش متنفر بودم و در عرض یه ثانیه ورق برگشت و تبدیل شد به قهرمانم…واقعا لقب ملکه قصه ها واسه رولینگ کمه…خیییییلی کمه براش…پروفسور اسنیپ…مدیر شجاع…عاشق و دلیر…هیچوقت نمیشه حتی برای یک ثانیه یه همچین مردی رو فراموش کرد…هیچوقت…میدونم همه شما میتونید احساس این لحظه من رو درک کنین

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.خانه‌های ضروری مشخص شده‌اند *